Break a leg!  موفق باشی! مثال: Break a leg in your performance tonight! در اجرای امشبت موفق باشی! Piece of cake. خیلی آسان است. The test was a piece of cake. امتحان خیلی آسان بود. Hit the nail on the head. دقیقاً به نکتهٔ اصلی اشاره کردن. You hit the nail on the head. دقیقاً […]

Break a leg!

 موفق باشی!

مثال: Break a leg in your performance tonight!

در اجرای امشبت موفق باشی!

Piece of cake.

خیلی آسان است.

The test was a piece of cake.

امتحان خیلی آسان بود.

Hit the nail on the head.

دقیقاً به نکتهٔ اصلی اشاره کردن.

You hit the nail on the head.

دقیقاً به نکتهٔ اصلی اشاره کردی.

Let the cat out of the bag.

راز را لو دادن.

She let the cat out of the bag.

او راز را لو داد.

Under the weather.

حال خوبی نداشتن / کمی بیمار بودن.

I’m feeling a bit under the weather today.

امروز کمی احساس کسالت می‌کنم.

A blessing in disguise.

اتفاقی که ابتدا بد به نظر می‌رسد، اما در نهایت نتیجهٔ خوبی دارد.

Missing that flight was a blessing in disguise.

از دست دادن آن پرواز در نهایت به نفعم شد.

The ball is in your court.

حالا نوبت توست که تصمیم بگیری یا اقدام کنی.

I’ve given you all the information. The ball is in your court now.

ترجمه: تمام اطلاعات را به تو داده‌ام؛ حالا تصمیم و اقدام با توست.

Pull someone’s leg.

با کسی شوخی کردن / سر به سر کسی گذاشتن.

Relax, I’m just pulling your leg.

 راحت باش، فقط دارم باهات شوخی می‌کنم.