نکته مهمی درباره واژه «Rare»
برای چیزهایی که تعداد کمی از آنها وجود دارد از کلمهی rare استفاده میشود: Rare coins are usually worth a lot of money برای رویدادهایی که خیلی کم رخ میدهند هم از کلمهی rare استفاده میشود: I was lucky enough to witness one of her rare public appearances برای توصیف چیزهایی که معمولاً رایج هستند […]
یک ساختار عالی با «leading cause of»
leading cause of علت اصلی 1️⃣Smoking is leading cause of death in many countries سیگار کشیدن دلیل اصلی مرگ ومیر در بسیاری از کشورها است.
اصطلاح «اینم شد…/ به این میگی…»
You call that a /an به این میگی … ؟! اینم شد … ؟! الان این مثلا … بود ؟! call: نامیدن – فرض کردن – به حساب آوردن عبارت You call that a رو میگی، بعد اسم رو میاری: !?You call that a life به این میگی زندگی؟؟/ اینم شد زندگی!!؟ !?!You call that […]
چند قالب برای جمله سازی کاربردی
It’s time to + (verb) معنی: وقتشه که … It’s time to start studying for the exam. ترجمه: وقتشه برای امتحان درس خوندن رو شروع کنی. I feel like + (verb+ing) معنی: دلم میخواد … I feel like going for a walk in the park. ترجمه: دلم میخواد برم تو پارک قدم بزنم
اصطلاح «It’s not my cup of tea»
It’s not my cup of tea باب میلم نیست She is the apple of my eye نور چشم منه
اصطلاح «Hang up» به چه معناست؟
Hang up فعل عبارتی (phrasal verb) Hang up به معنای “قطع کردن تماس تلفنی” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: end a phone call مثال: He didn’t say goodbye before he hung up او قبل از اینکه تلفن را قطع کند خداحافظی نکرد.
اصطلاح « چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟» در انگلیسی
?What’s the catch چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟ /ایراد کار کجاس؟ / چه کلکی تو کاره؟ ?When something is too good to be true we ask what’s the catch وقتی بعضی چیزها واقعا خوب پیش می رود ما می پرسیم چه کلکی در کار است؟
داستان کوتاه انگلیسی +ترجمه فارسی
Mr. Jones had a few days’ holiday, so he said, ‘I’m going to go to the mountains by train He put on his best clothes, took a small bag, went to the station, and got into the train He had a beautiful hat, and he often put his head out of the window during the […]
فعل عبارتی «Rack up»
Rack up جمع کردن یا دستیابی به چیزی، معمولاً یک امتیاز یا مقدار/ ( در مسابقه – امتیاز) کسب کردن، نایل شدن، دست یافتن He’s RACKED UP a number of convictions for speeding او به دلیل سرعت غیرمجاز محکوم شده است rack up massive expenses هزینه های انبوه روی دست کسی یا جایی […]
اصطلاح «Getting cold feet»
Getting cold feet شک کردن در تصمیم انجام کاری. پشمان شدن از انجام کاری. ترسیدن از سختی کار و دچار شک و شبهه شدن The burglar has got cold feet, when the dog started barking وقتی سگ شروع به پارس کرد سارق از انجام کارش دو به شک شد Veronica gets cold feet once again […]




Saturday, 5 September , 2026