انواع Eat در زبان انگلیسی
Eat out بیرون غذا خوردن Eat away آرام و تدریجی غذا خوردن Eat up کامل خوردن Eat into مصرف کردن و کاهش منابع ارزشمند Eat into
چند عبارت کاربردی/ “کی فکرشو می کرد” به انگلیسی
A lot is going on کلی اتفاق در حال افتادن است Who would’ve thought? کی فکرشو می کرد؟ Who would’ve thought he’s become famous? کی فکرشو می کرد اون معروف بشه؟ So called به اصلاح
چند اصلاح کاربردی/wiped out به چه معناست؟
I’m bummed خیلی ناراحتم I’m super psyched خیلی خوشحالم I’m low-key ticked off خیلی عصبانی لم I’m wiped out خیلی خسته ام I’m famished AF خیلی گرسنم
چه کسی درب/آب و باز گذاشته(به انگلیسی)؟
Who left the water running ? کی آب رو باز گذاشت؟ Who left the door open? کی در رو باز گذاشت؟ Who left the tv on? کی تلویزیون رو روشن گذاشت؟
چند لغت درباره جنگ
Conflict: درگیری Ceasefire: آتشبس Casualties: تلفات Occupation: اشغال Sanctions: تحریمها Airstrike: حمله هوایی Deployment: استقرار Invasion: تهاجم Troops: نیروهای نظامی Alliance: اتحاد یا ائتلاف Drone: پهپاد Enemy: دشمن
4 لغت درباره یادگیری
Topic: Education & Learning 1. Concentrate معنی: تمرکز کردن مثال: I can’t concentrate in a noisy room. من نمیتوانم در یک اتاق شلوغ تمرکز کنم. 2. Assignment معنی: تکلیف، پروژه درسی مثال: The teacher gave us a difficult assignment. معلم به ما یک تکلیف سخت داد. 3. Research معنی: تحقیق، پژوهش مثال: She is doing […]
4 لغت درباره سلامتی و ورزش
Topic: Health & Fitness 1. Stamina معنی: استقامت، بنیه بدنی مثال: Running regularly improves your stamina. دویدن منظم استقامت بدنی را افزایش میدهد. 2. Balanced معنی: متعادل مثال: A balanced diet is important for good health. رژیم غذایی متعادل برای سلامتی مهم است. 3. Recover معنی: بهبود یافتن، ریکاوری کردن مثال: It took him […]
همه چیز درباره up
(Noun) (Plural) (Verb – use participle) (Adjective) (Adverb) (Preposition) American English phonetic: ʌp British English phonetic: ʌp بالا، در حال کار بالا، روی، بالای، دربلندی، جلو، برفراز، سپری شده،سربالایی، برخاستن، بالارفتن، صعود کردن، ترقی کردن،بالا بردن یاترقی دادن – his house is up the road خانهی او در بالای جاده است. – hands up! […]
“persistent” به چه معناست؟
persistent (v. persist; n. persistence; adv.persistently) پی در پی،بی وقفه adj. continuous; refusing to give up; firm in action or decision syn. constant The attorney’s persistent questioning unsettled the witness. Her persistence earned her a spot on the team.
چند عبارت مهم/ You’re wearing me out به چه معناست؟
I’m running out of patience صبرم داره تموم میشه You’re wearing me out داری خستم میکنی I’m not having this من اینو قبول نمیکنم Don’t push your luck شانست رو امتحان نکن You’re barking up the wrong tree اشتباه گرفتی / سراغ آدم اشتباه اومدی Get a grip خودتو جمع کن Cut me some slack […]
چند جمله و عبارت / Don’t flatter yourself به چه معناست؟
Don’t get it twisted قضیه رو اشتباه نفهم Try me امتحانم کن ببین You wish آرزو به دل بمون Nice try تلاش خوبی بود، ولی نه Keep dreaming خوابشو ببینی I wasn’t born yesterday من ساده نیستم Give it a rest ولش کن دیگه Enough already دیگه بسه Who are you kidding? داری کیو گول […]


















Wednesday, 1 July , 2026