14 لغت کاربردی/ Recommended & Depend
Handle — از عهده برآمدن / مدیریت کردن Deal — برخورد کردن / سروکله زدن Depend — بستگی داشتن Believe —باور داشتن Recommend — توصیه کردن Invite — دعوت کردن Prepare — آماده کردن Check — بررسی کردن Share — به اشتراک گذاشتن Join — ملحق شدن / شرکت کردن Reach — رسیدن Follow — […]
چند عبارت مهم/ You’re wearing me out به چه معناست؟
I’m running out of patience صبرم داره تموم میشه You’re wearing me out داری خستم میکنی I’m not having this من اینو قبول نمیکنم Don’t push your luck شانست رو امتحان نکن You’re barking up the wrong tree اشتباه گرفتی / سراغ آدم اشتباه اومدی Get a grip خودتو جمع کن Cut me some slack […]
چند جمله و عبارت / Don’t flatter yourself به چه معناست؟
Don’t get it twisted قضیه رو اشتباه نفهم Try me امتحانم کن ببین You wish آرزو به دل بمون Nice try تلاش خوبی بود، ولی نه Keep dreaming خوابشو ببینی I wasn’t born yesterday من ساده نیستم Give it a rest ولش کن دیگه Enough already دیگه بسه Who are you kidding? داری کیو گول […]
چند واژه کاربردی/ Suppose & Instead
Actually:در واقع / راستش Actually, I wanted to ask you something. راستش میخواستم یه چیزی ازت بپرسم. Anyway:به هر حال Anyway, how was your day? به هر حال، روزت چطور بود؟ Probably: احتمالاً I’ll probably go later. احتمالاً بعداً میرم. Guess:حدس زدن / فکر کردن (غیررسمی) I guess he’s busy. فکر کنم سرش شلوغه. Honestly: […]
5 واژه کاربردی برای شروع مکالمه
5 لغت سطح متوسط (Intermediate) هستن که واقعاً برای شروع مکالمه روزمره انگلیسی استفاده میشن: Improve: بهبود دادن I want to improve my English. میخوام انگلیسیمو بهتر کنم. Notice: متوجه شدن I noticed your new haircut. مدل موی جدیدتو متوجه شدم. Prefer: ترجیح دادن I prefer coffee to tea. قهوه رو به چای ترجیح میدم. […]
پیشوند «Dead» در عبارت اسمی /Dead color
واژه dead اگر قبل از صفت بیاد به معنی absolutely و دقیقا می باشد. Dead right:دقیقا درست Dead shot :کسی که هدفش را دقیق میزند Dead color: رنگ مات Dead sound: صدای گرفته و سنگین که طنین ندارد Dead wall:دیوار بدون پنجره Deadpan: چهره بی احساس Dead certainty: مطلب کاملا اطمینان بخش Dead end: […]
به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟
Homebody=One whose interests center on the home معنی: خونه دوست؛ خانه نشین- کسی که اهل فعالیتهای بیرون خونه نیست و در خونه موندن رو ترجیح میده. Terry’s a bit of a homebody, so there was no more clubbing تری کمی خانه نشین/ خانه دوست است، بنابراین دیگر خبری از باشگاه نبود I’ll […]
تفاوت افعال oversee و overlook
تفاوت افعال oversee و overlook فعل overlook به معنی “غفلت کردن” و “چشم پوشی کردن” است. .It is believed that accident happened because a number of safety checks were overlooked اعتقاد بر این است که تصادف به دلیل غفلت کردن تعدادی از بررسی های ایمنی رخ داده است. فعل oversee به معنی “نظارت کردن” است. […]
فعل عبارتی «Rack up»
Rack up جمع کردن یا دستیابی به چیزی، معمولاً یک امتیاز یا مقدار/ ( در مسابقه – امتیاز) کسب کردن، نایل شدن، دست یافتن He’s RACKED UP a number of convictions for speeding او به دلیل سرعت غیرمجاز محکوم شده است rack up massive expenses هزینه های انبوه روی دست کسی یا جایی […]
صفت های متضاد در انگلیسی
صفت های متضاد در انگلیسی Same = همانند Different = متفاوت Clean = تمیز Dirty = کثیف Dry =خشک Wet = خیس Far = دور Near = نزدیک Alive = زنده Dead = مرده Best = بهترین Worst = بدترین Bitter = تلخ Sweet = شیرین Calm = آرام Nervous = عصبی
اصطلاح «being hampered by something»
استفاده از این ساختار در مقاله نویسی و Writing امتیاز شما را بسیار بالا می برد. being hampered by something بوسیله چیزی مختل شدن یا با مانع مواجه شدن being hampered by bad weather تحت تاثیر آب و هوای بد قرار گرفته است





















Friday, 2 October , 2026