جملات کاربردی در موقعیتهای متقاوت/ I took a wrong turn
I tripped over something پام به چیزی گیر کرد I almost fell نزدیک بود زمین بخورم My foot has gone numb پام خواب رفته My shoes are rubbing against my feet کفشم پامو میزنه There’s something in my shoe یه چیزی توی کفشم رفته The line isn’t moving at all […]
چند واژه کاربردی/ Suppose & Instead
Actually:در واقع / راستش Actually, I wanted to ask you something. راستش میخواستم یه چیزی ازت بپرسم. Anyway:به هر حال Anyway, how was your day? به هر حال، روزت چطور بود؟ Probably: احتمالاً I’ll probably go later. احتمالاً بعداً میرم. Guess:حدس زدن / فکر کردن (غیررسمی) I guess he’s busy. فکر کنم سرش شلوغه. Honestly: […]
5 واژه کاربردی برای شروع مکالمه
5 لغت سطح متوسط (Intermediate) هستن که واقعاً برای شروع مکالمه روزمره انگلیسی استفاده میشن: Improve: بهبود دادن I want to improve my English. میخوام انگلیسیمو بهتر کنم. Notice: متوجه شدن I noticed your new haircut. مدل موی جدیدتو متوجه شدم. Prefer: ترجیح دادن I prefer coffee to tea. قهوه رو به چای ترجیح میدم. […]
پیشوند «Dead» در عبارت اسمی /Dead color
واژه dead اگر قبل از صفت بیاد به معنی absolutely و دقیقا می باشد. Dead right:دقیقا درست Dead shot :کسی که هدفش را دقیق میزند Dead color: رنگ مات Dead sound: صدای گرفته و سنگین که طنین ندارد Dead wall:دیوار بدون پنجره Deadpan: چهره بی احساس Dead certainty: مطلب کاملا اطمینان بخش Dead end: […]
به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟
Homebody=One whose interests center on the home معنی: خونه دوست؛ خانه نشین- کسی که اهل فعالیتهای بیرون خونه نیست و در خونه موندن رو ترجیح میده. Terry’s a bit of a homebody, so there was no more clubbing تری کمی خانه نشین/ خانه دوست است، بنابراین دیگر خبری از باشگاه نبود I’ll […]
تفاوت افعال oversee و overlook
تفاوت افعال oversee و overlook فعل overlook به معنی “غفلت کردن” و “چشم پوشی کردن” است. .It is believed that accident happened because a number of safety checks were overlooked اعتقاد بر این است که تصادف به دلیل غفلت کردن تعدادی از بررسی های ایمنی رخ داده است. فعل oversee به معنی “نظارت کردن” است. […]
فعل عبارتی «Rack up»
Rack up جمع کردن یا دستیابی به چیزی، معمولاً یک امتیاز یا مقدار/ ( در مسابقه – امتیاز) کسب کردن، نایل شدن، دست یافتن He’s RACKED UP a number of convictions for speeding او به دلیل سرعت غیرمجاز محکوم شده است rack up massive expenses هزینه های انبوه روی دست کسی یا جایی […]
صفت های متضاد در انگلیسی
صفت های متضاد در انگلیسی Same = همانند Different = متفاوت Clean = تمیز Dirty = کثیف Dry =خشک Wet = خیس Far = دور Near = نزدیک Alive = زنده Dead = مرده Best = بهترین Worst = بدترین Bitter = تلخ Sweet = شیرین Calm = آرام Nervous = عصبی
اصطلاح «being hampered by something»
استفاده از این ساختار در مقاله نویسی و Writing امتیاز شما را بسیار بالا می برد. being hampered by something بوسیله چیزی مختل شدن یا با مانع مواجه شدن being hampered by bad weather تحت تاثیر آب و هوای بد قرار گرفته است
تفاوت So many & Only so many
So many means a lot=مقدار زیاد Only so many/much means a few= only a limited quantity of something=فقط تا حدی یا فقط تا یک حدودی/محدود مثال: I have so many pens I have only so many pens or I only have so many pens There’s only so much that anybody’s brain can handle at any […]
چند واژه ترکیبی مرتبط با زیبایی صورت (2)
Stubble معنی: تهریش مثال: He’s got thick eyebrows and stubble او ابروهای پرپشت و تهریش دارد. Clean-shaven معنی: اصلاحشده، بدون ریش و سبیل مثال: He’s clean-shaven and looks neat او اصلاح کرده و مرتب به نظر میرسد. Receding hair معنی: عقبرفتن موها مثال: His hair is receding موهایش در حال عقب رفتن است.





















Friday, 30 October , 2026