فعل عبارتی Account for
Account for=to give a reason or explanation for something توضیح دادن/ جواب پس دادن/توجیه کردن They had to ACCOUNT FOR all the money that had gone missing آنها باید برای تمام پولی که گم شده بود می باستی پاسخ می دادند ?How do you account for your success موفقیت خود را چگونه توجیه/ارزیابی […]
انواع دزدی در زبان انگلیسی/ Shoplifter به چه معناست؟
Robber: a person who robs the bank کسی که بانک را می زند. (بیشتر برای سارق بانک بکار میره) Thief: a person who steals something from somebody (کسی که چیزی را از شخصی می دزدد (دزد Burglar: a person who steals something from home کسی که از خانه ای دزدی میکند Kidnapper : a person […]
4 لغت کاربردي/ “Approach” به چه معناست؟
1. Analyze معنی: تحلیل کردن Scientists analyze data to find patterns. دانشمندان دادهها را برای یافتن الگوها تحلیل میکنند. 2. Recognize معنی: تشخیص دادن، شناختن I recognized her voice immediately. من فوراً صدای او را تشخیص دادم. 3. Approach معنی: رویکرد، روش برخورد با یک مسئله We need a different approach to solve this problem. […]
“Hardly ever” به چه معناست؟
Hardly ever Used to say that something happens very rarely. به ندرت / تقریباً هیچوقت She hardly ever watches TV. او به ندرت تلویزیون تماشا میکند. ساختار: Subject + hardly ever + verb نکته مهم: Hardly ever خودش معنای منفی دارد، بنابراین نباید با فعل منفی استفاده شود.
چند عبارت کاربردی/ “کی فکرشو می کرد” به انگلیسی
A lot is going on کلی اتفاق در حال افتادن است Who would’ve thought? کی فکرشو می کرد؟ Who would’ve thought he’s become famous? کی فکرشو می کرد اون معروف بشه؟ So called به اصلاح
چند اصلاح کاربردی/wiped out به چه معناست؟
I’m bummed خیلی ناراحتم I’m super psyched خیلی خوشحالم I’m low-key ticked off خیلی عصبانی لم I’m wiped out خیلی خسته ام I’m famished AF خیلی گرسنم
چه کسی درب/آب و باز گذاشته(به انگلیسی)؟
Who left the water running ? کی آب رو باز گذاشت؟ Who left the door open? کی در رو باز گذاشت؟ Who left the tv on? کی تلویزیون رو روشن گذاشت؟
چند لغت درباره جنگ
Conflict: درگیری Ceasefire: آتشبس Casualties: تلفات Occupation: اشغال Sanctions: تحریمها Airstrike: حمله هوایی Deployment: استقرار Invasion: تهاجم Troops: نیروهای نظامی Alliance: اتحاد یا ائتلاف Drone: پهپاد Enemy: دشمن
4 لغت درباره یادگیری
Topic: Education & Learning 1. Concentrate معنی: تمرکز کردن مثال: I can’t concentrate in a noisy room. من نمیتوانم در یک اتاق شلوغ تمرکز کنم. 2. Assignment معنی: تکلیف، پروژه درسی مثال: The teacher gave us a difficult assignment. معلم به ما یک تکلیف سخت داد. 3. Research معنی: تحقیق، پژوهش مثال: She is doing […]
4 لغت درباره سلامتی و ورزش
Topic: Health & Fitness 1. Stamina معنی: استقامت، بنیه بدنی مثال: Running regularly improves your stamina. دویدن منظم استقامت بدنی را افزایش میدهد. 2. Balanced معنی: متعادل مثال: A balanced diet is important for good health. رژیم غذایی متعادل برای سلامتی مهم است. 3. Recover معنی: بهبود یافتن، ریکاوری کردن مثال: It took him […]
همه چیز درباره up
(Noun) (Plural) (Verb – use participle) (Adjective) (Adverb) (Preposition) American English phonetic: ʌp British English phonetic: ʌp بالا، در حال کار بالا، روی، بالای، دربلندی، جلو، برفراز، سپری شده،سربالایی، برخاستن، بالارفتن، صعود کردن، ترقی کردن،بالا بردن یاترقی دادن – his house is up the road خانهی او در بالای جاده است. – hands up! […]

















Saturday, 3 October , 2026