جملات کاربردی در موقعیتهای متقاوت/ I took a wrong turn
I tripped over something پام به چیزی گیر کرد I almost fell نزدیک بود زمین بخورم My foot has gone numb پام خواب رفته My shoes are rubbing against my feet کفشم پامو میزنه There’s something in my shoe یه چیزی توی کفشم رفته The line isn’t moving at all […]
یک ساختار عالی با «leading cause of»
leading cause of علت اصلی 1️⃣Smoking is leading cause of death in many countries سیگار کشیدن دلیل اصلی مرگ ومیر در بسیاری از کشورها است.
عباراتی برای بیان «دلیل و علت»
Cause علت Establish the cause علت چیزی را یافتن. It’s our job to establish the cause of fire این وظیفه ماست که علت آتش سوزی را بیابیم. The root cause دلیل اصلی The cost of the project was enormous, but it was not the root cause of it’s failure هزینه پروژه خیلی زیاد بود ولی […]
4 لغت انگلیسی/ Accuse به چه معناست؟
Accuse متهم کردن Deny انکار کردن Ignore نادیده گرفتن Inspect بازرسی کردن
چند لغت کاربردی/ backwash & earworm یعنی چی؟
Zombie scrolling بی هدف در شبکه های اجتماعی چرخیدن Hangry عصبانیت به دلیل گرسنه بودن Brain freeze سر درد به خاطر خوردنی های سرد Earworm موزیکی که قفلی زدی روش Backwash نوشیدنی یا غذای دهنی
۵ لغت / “Grumpy ” به چه معناست؟
Demotivated بی انگیزه Productive مفید Skeptical شکاک Grumpy بدخلق Clumsy دست و پاچلفتی
عبارتی برای “نقطه قوت”
Painting is my forte نقاشی نقطه قوت منه Math is his forte ریاضی نقطه قوت اوست Cooking is her forte آشپزی نقطه قوت اوست
عبارتی برای گفتن ” از روی عادت/ ترس “
I drink coffee out of habit از روی عادت قهوه می خورم I gave her money out of pity از روی دلسوزی بهش پول دادم I locked the door out of fear از روی ترس در و قفل کردم
4 لغت کاربردی/ Perseverance به چه معناست؟
1. Accomplish معنی: به انجام رساندن، محقق کردن مثال: She accomplished all her goals this year. او امسال به تمام اهدافش دست یافت. 2. Overcome معنی: غلبه کردن بر مثال: He overcame many difficulties to succeed. او برای موفق شدن بر مشکلات زیادی غلبه کرد. 3. Ambition معنی: جاهطلبی، بلندپروازی مثال: Her ambition is to […]
عبارتی برای ” اهل فلان چیز نیستم”
I am not into drama اهل حاشیه نیستم I am not into coffee اهل قهوه نیستم I am not into cinema اهل سینما نیستم
معانی متفاوت کلمه “vain” در انگلیسی
بیفایده / بیهوده (بینتیجه) She tried in vain to convince her mother. او بیهوده تلاش کرد تا مادرش را متقاعد کند. مغرور / خودپسند He’s too vain about his appearance. او خیلی به ظاهرش مغرور است. پوچ / توخالی (کمتر رایجه) Their promises were vain and meaningless. قولهایشان پوچ و بیمعنی بود.



















Friday, 30 October , 2026