۵ لغت / “Grumpy ” به چه معناست؟ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

۵ لغت / “Grumpy ” به چه معناست؟

Demotivated بی انگیزه Productive مفید Skeptical شکاک Grumpy بدخلق Clumsy دست و پاچلفتی

بایگانی‌های عبارت واژگان - صفحه 77 از 158 - الفبای زبان
چند واژه کاربردی مرتبط (92) ۱۳ شهریور ۱۴۰۲

چند واژه کاربردی مرتبط (92)

bombبمب، نارنجک، بمباران کردن، (نفت) مخزن bomb burn(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتششهوت سوختن، اثر سوختگی burn catch(past: caught ; past participle: caught) گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار […]

کلمات مفرد که هرگز جمع بسته نمی شوند! ۰۸ شهریور ۱۴۰۲

کلمات مفرد که هرگز جمع بسته نمی شوند!

کلماتی که مفرد هستند و هرگز (s) نمیگیرند: FurnitureمبلمانMathematicsریاضیاتNewsخبر واخبارLuggageبار و بنهInformationاطلاعاتKnowledgeعلم و دانشTrafficعبور و مرورClothingپوشاکShoutingفریادAdviceپندBaggageاثاث/باروبنهFlyingپرواز

یکی دو تا! ۰۸ شهریور ۱۴۰۲

یکی دو تا!

One or soیکی دو تا A week or soیکی دو هفته A month or soیکی دو ماه A year or soیکی دو سال

چند عبارت کاربردی (92) ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

چند عبارت کاربردی (92)

She drives like a lunatic

واژه Opinion ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

واژه Opinion

Opinion=a view or judgement formed about something نقطه نظر یا عقیده درباره چیزی/نظر An opinion is a belief or attitude about something that isn’t necessarily based on facts عقیده یک باور یا نگرش در مورد چیزی است که لزوماً مبتنی بر واقعیات نیست I’ve never agreed with Chris’s opinion on taxation من هرگز با نظر […]

!The cheese is moldy ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

!The cheese is moldy

These eggs are rotten این تخم مرغ ها فاسد شده اند. This bread is stale اين نان بیات است. The milk has gone sour شیر ترش شده است. The meat is rotten گوشت فاسد شده است. The cheese is moldy پنیر کپک زده است.

رده های سنی به انگلیسی ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

رده های سنی به انگلیسی

چند واژه کاربردی (91) ۰۶ شهریور ۱۴۰۲

چند واژه کاربردی (91)

enchantment افسون، جادو، سحر hex ساحر، جادوگر، سحر و جادو کردن incantation افسون، جادو، طلسم، افسون گری، افسون خوانی، جادوگری، سحر، تبلیغات magicجادو، سحر، سحر آمیز rune شان مرموز، سخن مرموز، طلسم، سخن spell (past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) هجی کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پی بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل […]

واژه Ubiquitous ۰۵ شهریور ۱۴۰۲

واژه Ubiquitous

Ubiquitous=found everywhere= very common خیلی معمولی/ جا افتاده بین مردم now days cafes are Ubiquitous امروزه کافه ها همه جا پیدا می شوند

لغات ضروری در توصیف اشخاص (2) ۰۴ شهریور ۱۴۰۲

لغات ضروری در توصیف اشخاص (2)

Generous / Kind سخاوتمند/ مهربان/ بخششگر Full of energy / energetic پر انرژی و شاد Easy-going سخت نمی گیرد/ آدم راحت Warm hearted / friendly خونگرم/ صمیمی Truthful / honest صادق Reliable / responsible مورد اعتماد /آدم مسئول Bright روشنفکر Good-looking خوش تیپ و قیافه