چند اصطلاح/ “My heart skipped a beat” به چه معناست؟
She has a screw loose یه تختش کمه I jumped out of my skin زهره ترک شدم My heart skipped a beat دلم ریخت I have a bigger fish to fry کارهای مهم تر از اون دارم He walked all over me از من سو استفاده کرد When hell freeze over محاله، ممکن نیست
اصطلاح عبارتی “loose cannon”
Loose Cannon کسی که غیر قابل کنترل و غیر قابل پیش بینیه. خطرناک. کسی که باعث آبروریزی یا خرابکاری بزرگ میشه. ریشه کلمه از این میآد که در زمان قدیم، روی کشتیهای چوبی، توپ (توپخانه) فلزی داشتند که روی چرخ بودند. این توپها با زنجیر به عرشه کشتی محکم بسته شده بودند. اگر یکی از […]
3 اصطلاح کاربردی/ “سر و کله شون پیدا شد”
Have the bandwidth to do something فراغت بال داشتن برای انجام کاری. وقت داشتن برای انجام کاری Have the mental capacity to do something ظرفیت ذهنی داشتن برای انجام کاری. خسته نبودن از نظر ذهنی Come out of the woodwork یکهو پیداشون شد. سر و کلهشون پیدا شد.
اصطلاح ” once in a blue moon”
Once in a blue moon اتفاق یا فرصت خیلی نادر. بعد از مدتهای مدید. خیلی به ندرت. The earthquakes hits once in a blue moon in this part of the earth, we never felt it. I don’t know why she bought that music system – she uses it once in a blue moon. “I think […]
۳ اصطلاح با” Boat”/ اصطلاح rock the boat
Don’t rock the boat دست نزن بهش، تو وضعیتی که هست رها کردن Being in the same boat شرایط شبیه هم داشتن، وضعیت مشابهی که افراد در آن درگیر هستند، درد مشترک Miss the boat از دست دادن فرصت، استفاده نکردن از فرصت و موقعیت
۲ اصطلاح/ “همرنگ جماعت شدن”
I understand where you are coming from من موضعت رو درک میکنم. میفهمم چی میگی. میدونم چرا این طور فکر میکنی مثال If Gina would explain her situation a little better, I think they’d see where she’s coming from. Yeah, I get where you’re coming from. Jump on the bandwagon دنبال بقیه راه افتادن. چون […]
۲ اصطلاح کاربردی/”قلبم وایساد!” به انگلیسی
My heart skipped a beat قلبم وایساد! مُردم یک لحظه! از ترس مُردم! معنی دیگر؛ غش کرد از خوشی، از عشق قلبم تند تند می زند My heart skipped a beat when I heard the sudden noise in the dark. قلبم می خواست بایستد وقتی ناگهانی در تاریکی یک صدایی شنیدم Every time he smiles […]
اصطلاح برای “بلافاصله، بلاشک”
In a heartbeat = in an instant بلافاصله. بدون درنگ. مثل قرقی. بی شک I called and told her I needed help, and she came in a heartbeat. من باهاش تماس گرفتم و گفتم به کمکش نیاز دارم، و او خودشو بلافاصله رسوند Even though the job was difficult, he says he’d agree to do […]
اصطلاحی برای “نهایتا انجامش دادم”
End up doing something در نهایت کاری رو انجام دادن I didn’t want to date him but ended up doing it نمی خواستم باهاش قرار بزارم ولی آخرش این کار و کردم I ended up buying that آخرش خریدمش
اصطلاح “Fair enough” به چه معناست؟
Fair enough منطقي حق داری قابل قبوله. حرفت رو میفهمم نکته مهم اینه که Fair enough لزوماً به این معنی نیست که کاملاً با طرف مقابل موافقی فقط یعنی دلیلش رو منطقی میدونی و بحث رو ادامه نمیدی چه زمانی ازش استفاده میکنیم؟ وقتی دلیل یا توضيح طرف مقابل برات قانع کننده است. وقتی میخوای […]
۳ اصطلاح کاربردی/ “?are you up for”
I’m relived آخی، راحت شدم Are you up for something? حوصلشو داری؟ Are you up for walking? حوصله داری برای پیاده روی No matter the cost به هر قیمتی که شده I’ll go no matter the cost به هر قیمتی که شده می رم




















Thursday, 29 October , 2026