Hang out = وقت گذروندن با کسی I usually hang out with my friends on weekends. من معمولا آخر هفته‌ها با دوستانم وقت می‌گذرانم. Fed up = خسته و کلافه بودن I’m fed up with this weather! از این هوا دیگه خسته شدم! Break the ice معنی: شکستن سکوت یا شروع یه گفت‌وگو تو موقعیت‌های […]

Hang out = وقت گذروندن با کسی

I usually hang out with my friends on weekends.

من معمولا آخر هفته‌ها با دوستانم وقت می‌گذرانم.

Fed up = خسته و کلافه بودن

I’m fed up with this weather!

از این هوا دیگه خسته شدم!

  1. Break the ice

معنی: شکستن سکوت یا شروع یه گفت‌وگو تو موقعیت‌های رسمی یا خجالت‌آور

یعنی یه کاری کنی فضا راحت و صمیمی بشه

When I met my classmates for the first time, I told a joke to break the ice.