اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟ ۳۱ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟

Lose the plot ▪️معنی: گیج شدن، کنترل اوضاع از دست رفتن (معادل عامیانه فارسی: «قافیه رو باخت»، «کلاً حواسش پرت شد») مثال: After studying all night, I was so tired that I completely lost the plot during the exam.  بعد از اینکه تا شب درس خوندم، انقدر خسته بودم که سر امتحان کامل قافیه رو […]

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 14 از 108 - الفبای زبان
اصطلاح گذشته درگذشته! ۱۲ تیر ۱۴۰۴

اصطلاح گذشته درگذشته!

Let bygones be bygones=forget past offences گذشته ها گذشته/ گذشته درگذشته! letting bygones be bygones, leaving our past in our past, is a helluva way of owning every bit of happiness available to us by throwing away any scrap of unnecessary stress in our life گذشته ها گذشته، رها کردن گذشته‌مان در گذشته‌مان، راهی بی‌نظیر […]

اصطلاح Keep the change و 2 اصطلاح دیگر ۱۱ تیر ۱۴۰۴

اصطلاح Keep the change و 2 اصطلاح دیگر

You just say the word تو فقط لب تر کن Seeing is believing تا نبینم باور نمی کنم Keep the change بقیه اش برای خودت

اصطلاح واسه من رئیس بازی درنیار! ۱۰ تیر ۱۴۰۴

اصطلاح واسه من رئیس بازی درنیار!

Don’t boss me around واسه من رئیس بازی درنیار I wish he’d stop bossing me around ای کاش دست از رئیس بازی برای من بر می داشت She doesn’t let anyone boss her around او به کسی اجازه نمی دهد که برایش رئیس بازی دربیاورد You were missed جات خالی بود I’m sorry I was […]

اصطلاح زبانم قاصر است! ۰۹ تیر ۱۴۰۴

اصطلاح زبانم قاصر است!

Words fail me نمی دونم چی بگم/ زبانم قاصر است مثال: ‘?So what do you think about that purple outfit Tom is wearing!Words fail me نظرت درباره تیپ و سر و وضع بنفش تام چیه ؟-واقعا نمیدونم چی بگم.!! Words fail me!! how can I thank you enough for all the things you’ve done واقعا […]

I’m doomed + چند اصطلاح دیگر ۲۵ خرداد ۱۴۰۴

I’m doomed + چند اصطلاح دیگر

We’re through ما با هم نیستیم/ کات کردیم You just blue my mind منو تحت تاثیر قرار دادی You rock my world تو دنیامو کامل کردی I’m doomed به فنا رفتم

اصطلاح «Don’t play hard to get» ۲۵ خرداد ۱۴۰۴

اصطلاح «Don’t play hard to get»

Don’t play hard to get ناز نکن/ I wanted her and she was playing hard to get من او را می خواستم و او برای من ناز می کرد!

اصطلاح دستم نمک نداره! ۲۵ خرداد ۱۴۰۴

اصطلاح دستم نمک نداره!

my cake is dough دست من نمک نداره from the bottom of my heart ازصمیم قلبم I feel lost سردرگمم

اصطلاح «A bad apple» ۲۵ خرداد ۱۴۰۴

اصطلاح «A bad apple»

A bad apple اصطلاح سیب فاسد / یک فرد فاسد در یک گروه/ فرد Instead of focusing on college, he spends his time hanging out with bad apples او به جای تمرکز بر دانشگاه، وقت خود را با آدم های فاسد می گذراند

اصطلاح «I’m in charge of» ۲۱ خرداد ۱۴۰۴

اصطلاح «I’m in charge of»

I’m in charge of مسئول بودن/ متصدیِ… She is in charge of hiring new employees او مسئول استخدام کارمندان جدید است My assistant will be in charge of the department in my absence معاون من در غیاب من مسئول بخش خواهد بود Mr. Smith is in charge of this class آقای اسمیت مسئول این کلاس […]

اصطلاح No such luck ۲۱ خرداد ۱۴۰۴

اصطلاح No such luck

No such luck ما ازین شانس ها نداریم We hoped we could still get tickets, but no such luck، they had all been sold امیدوار بودیم هنوز بتوانیم بلیط تهیه کنیم، اما ما از این شانس ها نداریم ، آنها فروخته شده بودند