فعل عبارتی «Bring forward» به چه معناست؟
فعل عبارتی (phrasal verb) Bring forward به معنای “زودتر از زمان تعیین شده اتفاق افتادن” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: Make something happen earlier than originally planned مثال: The meeting has been brought forward to this Friday instead of next week because some people couldn’t make it then این جلسه به […]
3 اصطلاح کاربردی/ «My lips are sealed» به چه معناست؟
My lips are sealed دهنم قرصه! Odds are احتمال داره که… Odds are She is dead احتمال داره که او مُرده باشه! کلمه “flex” در اصطلاح به معنی «پُز دادن» است. He’s flexing his new car to impress his friends ▫️او ماشین جدیدش را به دوستانش پز میدهدتا آنان را تحت تاثیر قرار دهد. نکته: […]
چند عبارت کاربردی تلفن همراه
Recharge your cellphone’s battery before it dies قبل از اینکه تلفن همراتون خاموش بشه‚باتری ش رو شارژ کنید. update programs from time to time هر از گاهی برنامه ها رو آپدیت کن. To look up a number in your contacts جستجو کردن شماره تلفن در تماسها. To dial into local numbers شماره گیری برای مکالمه […]
ده عبارت و اصطلاح برای بیان سختی و آسانی
: ten phrases to express how Easy or Difficult something is Easy It’s a piece of cake It’s a cinch It’s a breeze Anyone can do it There’s nothing to it Difficult It’s hard It’s a bit tricky It’s really tough It’s not a walk in the park It’s very demanding
چند اصطلاح کاربردی و مهم (112)
Keep me out of this منو قاطی این ماجرا نکن/ من رو از این ماجرا دور نگه دار Rolling in money تو پول غلط زدن Don’t spend your money like water پولت رو همینطوری الکی هدر نده/ خرج نکن Good old days یادش بخیر/ چه روزهايي بود There’s no time to spare وقتي براي تلف […]
خداحافظی رسمی و غیر رسمی
حالا بریم سراغ خداحافظی کردن که اون هم باز دو نوع داره رسمی و غیر رسمی: رسمی: Good bye Bye See you later! Have a good day غیر رسمی: Later! (کوتاه شده بعدا مبینمت) Take care! – مراقب خودت باش Farewell So long Take it easy I’m off- من دیگه رفتم I must go-(دیگه باید […]
چند جمله کاربردی (95)
درس&مدرسه &دانشگاه Our new professor is really absent-minded استاد جدید ما خیلی حواسپرت است. Our new professor does not seem to be knowledgeable استاد جدیدمان بنظر نمیرسد باسواد باشد. I’ve not handed in/turned in my project yet من هنوز پروژهام را تحویل ندادهام. The new teacher has picked on me badly استاد جدیدمون بدجوری به […]
همه زمانها در یک نگاه
همه زمانها در یک نگاه I work کار میکنم (حال ساده) I am working دارم کار میکنم (حال استمراری) I have worked کار کرده ام (حال کامل) I have been working مدتی است کار میکنم (حال کامل استمراری) I worked کار کردم (گذشته ساده) I was working داشتم کار میکردم (گذشته استمراری) I had worked […]
قواعد جمع بستن در زبان انگلیسی
اگر به آخر اسم s اضافه کنیم، تبدیل به جمع می شود: کتاب ها books →→→→ کتاب book کیف ها bags →→→→ کیف bag فندک ها lighters →→→→ فندک lighter اگر اسم مفرد با (Z – X – S – Sh – Ch) ختم شود، در جمع es می گیرد و به صورت سیلاب جداگانه […]
واژگان کاربردی(۹5)
bet (past: bet, betted ; past participle: bet, betted) شرط (بندی)، موضوع شرط بندی، شرط بستن، نذر condition شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگی، مقید کردن، شرط نمودن condition punt زدن توپ، توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن requirement نیاز، لازم، مقرره، دربایست، نیازمندی، تقاضا، احتیاج، الزام، ایجاب، التزام reservation ذخیره، رزرو […]






Tuesday, 28 July , 2026