بایگانی‌های انگلیسی روزانه - صفحه 3 از 9 - الفبای زبان
اصطلاح “line in a sand” به چه معناست؟ ۲۲ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “line in a sand” به چه معناست؟

Draw a line in a sand معنی اول :حد و مرز تعیین کردن برای , خط قرمز تعیین کردن، موضعی قاطع داشتن   It was time to draw a line in the sand, forget the past, and work together.  وقتشه که بیایم حد و حدود تعیین کنیم و گدشته را فراموش کنیم و با هم […]

اصطلاح عبارتی “loose cannon” ۲۲ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح عبارتی “loose cannon”

Loose Cannon کسی که غیر قابل کنترل و غیر قابل پیش بینیه. خطرناک. کسی که باعث آبروریزی یا خرابکاری بزرگ میشه. ریشه کلمه از این می‌آد که در زمان قدیم، روی کشتی‌های چوبی، توپ (توپخانه) فلزی داشتند که روی چرخ بودند. این توپها با زنجیر به عرشه کشتی محکم بسته شده بودند. اگر یکی از […]

3 اصطلاح کاربردی/ “سر و کله شون پیدا شد” ۲۲ تیر ۱۴۰۵

3 اصطلاح کاربردی/ “سر و کله شون پیدا شد”

Have the bandwidth to do something فراغت بال داشتن برای انجام کاری. وقت داشتن برای انجام کاری Have the mental capacity to do something ظرفیت ذهنی داشتن برای انجام کاری. خسته نبودن از نظر ذهنی Come out of the woodwork یکهو پیداشون شد. سر و کله‌شون پیدا شد.      

اصطلاح ” once in a blue moon” ۲۲ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح ” once in a blue moon”

Once in a blue moon اتفاق یا فرصت خیلی نادر. بعد از مدتهای مدید. خیلی به ندرت. The earthquakes hits once in a blue moon in this part of the earth, we never felt it. I don’t know why she bought that music system – she uses it once in a blue moon. “I think […]

۳ اصطلاح با” Boat”/ اصطلاح rock the boat ۲۱ تیر ۱۴۰۵

۳ اصطلاح با” Boat”/ اصطلاح rock the boat

Don’t rock the boat دست نزن بهش، تو وضعیتی که هست رها کردن Being in the same boat شرایط شبیه هم داشتن، وضعیت مشابهی که افراد در آن درگیر هستند، درد مشترک Miss the boat از دست دادن فرصت، استفاده نکردن از فرصت و موقعیت

۲ اصطلاح/ “همرنگ جماعت شدن” ۲۱ تیر ۱۴۰۵

۲ اصطلاح/ “همرنگ جماعت شدن”

I understand where you are coming from من موضعت رو درک می‌کنم. می‌فهمم چی می‌گی. می‌دونم چرا این طور فکر می‌کنی مثال If Gina would explain her situation a little better, I think they’d see where she’s coming from. Yeah, I get where you’re coming from. Jump on the bandwagon دنبال بقیه راه افتادن. چون […]

۲ اصطلاح کاربردی/”قلبم وایساد!” به انگلیسی ۲۱ تیر ۱۴۰۵

۲ اصطلاح کاربردی/”قلبم وایساد!” به انگلیسی

My heart skipped a beat قلبم وایساد! مُردم یک لحظه! از ترس مُردم! معنی دیگر؛ غش کرد از خوشی، از عشق قلبم تند تند می زند My heart skipped a beat when I heard the sudden noise in the dark. قلبم می خواست بایستد وقتی ناگهانی در تاریکی یک صدایی شنیدم Every time he smiles […]

2 لغت درباره غمگین بودن/Heartbroken&Heartache ۲۱ تیر ۱۴۰۵

2 لغت درباره غمگین بودن/Heartbroken&Heartache

Heartbroken دل شکسته، به شدت غمگین He was completely heartbroken when his girlfriend of five years ended their relationship. Wilburn said that his daughter’s death had left him heartbroken. At some point, sports fans are guaranteed to go home heartbroken. The jacket quickly sold out, leaving a lot of heartbroken fans in its wake. یک […]

اصطلاح برای “بلافاصله، بلاشک” ۲۱ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح برای “بلافاصله، بلاشک”

In a heartbeat = in an instant بلافاصله. بدون درنگ. مثل قرقی. بی شک I called and told her I needed help, and she came in a heartbeat. من باهاش تماس گرفتم و گفتم به کمکش نیاز دارم، و او خودشو بلافاصله رسوند Even though the job was difficult, he says he’d agree to do […]

اصطلاحی برای “نهایتا انجامش دادم” ۲۰ تیر ۱۴۰۵

اصطلاحی برای “نهایتا انجامش دادم”

End up doing something در نهایت کاری رو انجام دادن I didn’t want to date him but ended up doing it نمی خواستم باهاش قرار بزارم ولی آخرش این کار و کردم I ended up buying that آخرش خریدمش