بایگانی‌های انگلیسی روزانه - صفحه 6 از 18 - الفبای زبان
چند اصطلاح/ معنی “You’re so full of yourself” چیست؟ ۰۱ شهریور ۱۴۰۵

چند اصطلاح/ معنی “You’re so full of yourself” چیست؟

Mark my word این حرفم یادت بمونه All bark and no bite فقط لب و دهنه   Got up on the wrong side of the bed   از دنده چپ بلند شده It’s written all over your face قیافت داد میزنه You’re so full of yourself خیلی خودتو تحویل میگیری It’s not brain n surgery […]

اصطلاحی برای ” شانس آوردم” به انگلیسی ۳۱ مرداد ۱۴۰۵

اصطلاحی برای ” شانس آوردم” به انگلیسی

یه عبارت  برای وقتی که اتفاقاً شانس باهات یار میشه   اتفاقاً شانس یار بود / از قضا = As luck would have it شانس آوردیم / بخت باهامون یار بود    Examples:   As luck would have it, I found my wallet.   اتفاقاً شانس آوردم و کیف پولم رو پیدا کردم.   As […]

اصطلاحی برای ” تو منو یاد فلانی میندازی “ ۳۱ مرداد ۱۴۰۵

اصطلاحی برای ” تو منو یاد فلانی میندازی “

تو منو یاد دوستم میندازی You remind me of my friend. تو منو یاد بچگیم میندازی You remind me of my childhood.

اصطلاحی برای ” قطعی و غیرقابل تغییر” ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

اصطلاحی برای ” قطعی و غیرقابل تغییر”

Set in stone  قطعی و غیر قابل تغییر The plan is Set in stone, there is not a room for discussion برنامه قطعیه، جای هیچ بحثی هم نداره  

چند اصطلاح/ اصطلاح ” All bark and no bite” ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

چند اصطلاح/ اصطلاح ” All bark and no bite”

Mark my word این حرفم یادت بمونه All bark and no bite فقط لب و دهنه   Got up on the wrong side of the bed از دنده چپ بلند شده It’s written all over your face قیافت داد میزنه You’re so full of yourself خیلی خودتو تحویل میگیری It’s not brain n surgery آپولو […]

اصطلاح ” Bear in mind” ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

اصطلاح ” Bear in mind”

Bear in mind در نظر داشتن، به خاطر داشتن  When writing your essay, bear in mind the word limit وقتی مقاله ات رو می نویسی محدودیت کلمات رو در نظر داشته باش

ساختار جالب ” I went off on “ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

ساختار جالب ” I went off on “

I went off on my boss.   حسابی سر رئیسم داد زدم.   I went off on the costumer.   حسابی سر مشتری داد زدم.   I went off on my roommate!   حسابی سر هم اتاقیم داد زدم.   I went off on everyone. حسابی سر همه داد زدم .

۵ لغت / “Grumpy ” به چه معناست؟ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

۵ لغت / “Grumpy ” به چه معناست؟

Demotivated بی انگیزه Productive مفید Skeptical شکاک Grumpy بدخلق Clumsy دست و پاچلفتی

عبارتی برای “نقطه قوت” ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

عبارتی برای “نقطه قوت”

Painting is my forte نقاشی نقطه قوت منه Math is his forte ریاضی نقطه قوت اوست Cooking is her forte آشپزی نقطه قوت اوست

اصطلاحی برای “یهویی” ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

اصطلاحی برای “یهویی”

Our of the blue ناگهانی، یهویی He showed up out of the blue یهویی سر و کلش پیدا شد It started rain out of the blue یهویی بارون اومد I saw him out of the blue after 4 years یهویی بعد ۴ سال دیدمش