فعل عبارتی Account for
Account for=to give a reason or explanation for something توضیح دادن/ جواب پس دادن/توجیه کردن They had to ACCOUNT FOR all the money that had gone missing آنها باید برای تمام پولی که گم شده بود می باستی پاسخ می دادند ?How do you account for your success موفقیت خود را چگونه توجیه/ارزیابی […]
واژه Relinquish
Relinquish=abandon=abdicate رها کردن- ترک کردن-کنار گذاشتن he doesn’t intend to relinquish the power او قصد ندارد قدرت را رها کند by signing this you relinquish your rights of ownership با امضای این، از حقوق مالکیت خود چشم پوشی می کنید !Unfortunately, you may have to relinquish some managerial control in exchange for their money متأسفانه، […]
کاربردهای واژه «Ticket»
معنی رایج کلمه ticket ‘بلیط’ است (بلیط سینما، تئاتر، مسابقات ورزشی…). با دیگر مفاهیم ticket در عبارات آشنا شوید: عبارت parking ticket به معنی برگه جریمه When I returned, there was a parking ticket under the windshield wiper. وقتی که برگشتم یک برگه جریمه پارکینگ زیر برف پاکن بود. عبارت big-ticket به معنی کالای لوکس […]
بررسی چند واژه (86)
cockinessگستاخی، خودنمایی conceitخودبینی، غرور، استعاره hauteurبزرگی، بزرگ منشی، ارتفاع، غرور hubrisغرور، گستاخی prideمباهات، بهترین، سربلندی، برتنی، فخر، افاده، غرور، تکبر، سبب مباهات، تفاخر کردن vaingloryلاف، گزاف، خودستایی، غرور، فیس vanityبادسری، بطالت، بیهودگی، پوچی، غرور، خودبینی
back roadبه چه معناست؟
back road=alley, alleyway, back street جاده فرعی/ جاده خاکی/ کوچه پس کوچه I drove way round the other way, up the back road, and unloaded him at Henry’s house از طرف دیگر رانندگی کردم، از جاده پشتی بالا رفتم و او را در خانه هنری پیاده کردم
?wear or put on
wear به معنی به تن داشتن است، یعنی لباسی که هم اکنون به تن دارید to Wear = be dressed in She was wearing a new coat او کت نو پوشیده بود ?Do I have to wear a tie آیا باید کراوات بپوشم [بزنم]؟ to wear a hat/glasses/sunglasses کلاه گذاشتن/عینک/عینک آفتابی زدن He wore glasses […]
!I adore you
I adore youتو رو میپرستم You mean so much to meخیلی برام ارزش داری I’m in love with youمن عاشق تو ام You’re my angelتو فرشته منی You’re my princessتو شاهزاده منی You’re incredibleتو محشری You’re my babyتو عزیز منی You’re my kingتو پادشاه منی We’re perfect for each otherما برای هم دیگه عالی هستیم […]
بررسی چند واژه (85)
Abandon to =relinquish واگذار کردن به، ترک کردن، سپردن به to abandon one’s efforts دست کشیدن از تلاش Figure out=to understand or solve something فهمیدن، کشف کردن، I want to go home to the US next summer, but I need to figure out how much it’ll cost من می خواهم تابستان آینده به خانه بروم […]
دایی و خاله- عمو و عمه
دایی و خاله on my mother’s side عمو و عمه on my father’s side من 3 تا عمو دارم. I have 3 uncles on my father‘s side من 2 تا دایی دارم. I have 2 uncles on my mother‘s side
واژه Dedicate
dedicate تقدیم کردن/وقت کردن pari has dedicated her life to animals پری زندگیش را وقف حیوانات کرده است I dedicate this flower to you این گل را تقدیم تو می کنم





















Sunday, 4 October , 2026