اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟ ۳۱ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟

Lose the plot ▪️معنی: گیج شدن، کنترل اوضاع از دست رفتن (معادل عامیانه فارسی: «قافیه رو باخت»، «کلاً حواسش پرت شد») مثال: After studying all night, I was so tired that I completely lost the plot during the exam.  بعد از اینکه تا شب درس خوندم، انقدر خسته بودم که سر امتحان کامل قافیه رو […]

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 70 از 108 - الفبای زبان
?What’s eating you ۰۹ آبان ۱۴۰۲

?What’s eating you

?What’s eating you از چی ناراحتی؟ ?what gives قضیه چیه؟ I have a lot on my mind ذهنم خیلی درگیره

«ابراز دلخوری» به صورت جزئی از شخصی ۰۹ آبان ۱۴۰۲

«ابراز دلخوری» به صورت جزئی از شخصی

I’m cross with you ازت دلخورم/ دلخوری برای مسائل جزئی I understand you’re frustrated with me, but please don’t get cross with me I’m trying my best می‌ فهمم که از من ناامید هستید، اما لطفاً از من نرنج من تمام تلاشم را می‌کنم

«ابراز دلخوری» به صورت جدی از شخصی ۰۹ آبان ۱۴۰۲

«ابراز دلخوری» به صورت جدی از شخصی

You cut me to the quick=to hurt someone’s feelings a lot بدجوری نارحتم کردی! Her thoughtless remark cut him to the quick اظهارات بی فکرانه او مرا به شدت ناراحت کرد

اصطلاحی برای ابراز ناباوری ۰۹ آبان ۱۴۰۲

اصطلاحی برای ابراز ناباوری

A likely story برای ابراز ناباوری در مورد یک مسئله استفاده می شود/ تو گفتی و منم باور کردم…/داستان سازی غیرواقعی He said he bought them all very cheaply from some guy he knows.” “That’s a likely story” او گفت که همه آنها را بسیار ارزان از یک مردی که می شناسد خریده است.” “او […]

اصطلاح «موفقیت حتمی است» ۰۹ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح «موفقیت حتمی است»

It’s in the bag=Assured of success, virtually accomplished or won موفقیت حتمیه/اطمینان از موفقیت The coach thought the trophy was in the bag مربی فکر می کرد موفقیت ما حتمی است

اصطلاح I was skeptical + دو اصطلاح دیگر ۰۹ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح I was skeptical + دو اصطلاح دیگر

I was skeptical شک داشتم Against my will بر خلاف میل باطنی من… If I do say so myself تعریف از خود نباشه

اصطلاح that explains it + دو اصطلاح دیگر ۰۹ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح that explains it + دو اصطلاح دیگر

Oh, that explains it پس قضیه این بوده! !You sold me منو متقاعد کردی! Bury the hatchet کدورت ها رو کنار بزار

اصطلاح Cost an arm and a leg ۰۸ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح Cost an arm and a leg

Cost an arm and a leg=To be very expensive cost a fortune=cost the earth خیلی لوکس و گران قیمت/هم قیمت خون آدم That luxury car must have cost him an arm and a leg آن ماشین لوکس باید برای او خیلی گران /به قیمت خون آدم است

اصطلاح آتش بس! ۰۸ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح آتش بس!

bury the hatchet=end a quarrel or conflict and become friendly آتش بس کردن/ صلح کردن Jerry and Cindy had been avoiding each other since the divorce, but I saw them together this morning, so they must have buried the hatchet جری و سیندی از زمان طلاق از یکدیگر دوری می کردند، اما من امروز صبح […]

اصطلاح Call it a day ۰۸ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح Call it a day

Call it a day=To stop working or to end an activity برای امروز بسه/ دست کشیدن از کار I’m getting a bit tired now let’s call it a day من الان دارم کمی خسته می شوم برای امروز کافی است.