اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟ ۳۱ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟

Lose the plot ▪️معنی: گیج شدن، کنترل اوضاع از دست رفتن (معادل عامیانه فارسی: «قافیه رو باخت»، «کلاً حواسش پرت شد») مثال: After studying all night, I was so tired that I completely lost the plot during the exam.  بعد از اینکه تا شب درس خوندم، انقدر خسته بودم که سر امتحان کامل قافیه رو […]

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 69 از 108 - الفبای زبان
عبارات مورد استفاده در موقعیت آدم فراموش کار ۱۳ آبان ۱۴۰۲

عبارات مورد استفاده در موقعیت آدم فراموش کار

It slipped my mind یادم رفت.  I lost my train of thought رشته افکارم پاره شد.  I have memory like a sieve حافظه‌م داغونه.  I don’ t remember you شما رو بخاطر نمیارم.  I can’ t place you شما رو بجا نمیارم.

عبارات کاربردی (100) ۱۳ آبان ۱۴۰۲

عبارات کاربردی (100)

Be creative خلاق باش Be relaxed آرام باش Be motivated باانگیزه باش Be educated تحصیل کرده باش Be thoughtful با ملاحظه باش Be kind مهربان باش Be determined مصمم باش Be good خوب باش

اصطلاح From A to Z ۱۳ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح From A to Z

From A to Z=from beginning to end= completely  از اول تا آخر، از سیر تا پیاز، به طور کامل  He knows the subject from A to Z  او از سیر تا پیاز موضوع را ‌می‌داند He knows the Bible from A to Z. See full dictionary entry for A او کتاب مقدس را از سیر […]

Get the hell out of here ۱۳ آبان ۱۴۰۲

Get the hell out of here

Get the hell out of here برو گم شو، گورت رو گم کن؛ گور (خود را) گم کردن، رفتن گم شدن  They must pack up and get the hell out of here  باید اسباب‌هایشان را جمع کنند و بروند گم شوند.    Let’s get the ball out of here, before any shooting starts بهتر است […]

اصطلاح That’s the way the cookie crumbles ۱۳ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح That’s the way the cookie crumbles

  That’s the way the cookie crumbles کاری است که شده/ چاره ای نیست   That’s the way things go sometimes and there’s nothing you can do about it زندگی همین است، جز این نمی‌شود، چاره‌ای نیست، وضعیتی که پیش آمده و کاری در مورد آن نمی‌توان انجام داد  You lost your job? That’s the […]

اصطلاح «دوران چیزی به سر آمدن» ۱۰ آبان ۱۴۰۲

اصطلاح «دوران چیزی به سر آمدن»

Are we cool=we are not enemies مشکلی بین ما نیست؟/ دشمن هم نیستیم؟ Your days are numbered کارت تمومه! /نفس های آخر / به سر رسیدن دوران چیزی یا کسی Critics believe his days are numbered because audiences are tired of watching him منتقدان معتقدند دوران او به سر آمده است زیرا مخاطبان از تماشای […]

!Thanks for having me ۱۰ آبان ۱۴۰۲

!Thanks for having me

Thanks for having me=thank you for inviting me ممنون که دعوتم کردی! Thank you for having me over to your house از اینکه من را به خانه خود دعوت کردید متشکرم Thank you so much for having me to your birthday celebration خیلی ممنون که منو به جشن تولدت دعوت کردی

شرایط را در نظر بگیر +دو اصطلاح دیگر ۱۰ آبان ۱۴۰۲

شرایط را در نظر بگیر +دو اصطلاح دیگر

Read the room شرایط را در نظر بگیر Not my thing اهلش نیستم You’re a lunatic تو یک دیوانه ای!

خیلی پرتی از موضوع +دو اصطلاح دیگر ۱۰ آبان ۱۴۰۲

خیلی پرتی از موضوع +دو اصطلاح دیگر

You’re way off base خیلی از موضوع پرتی ?Who asked you کی از تو نظر خواست؟ Joke’s on you ضایع شدی/ خیت شدی

تست/امتحان کردن چیزی ۰۹ آبان ۱۴۰۲

تست/امتحان کردن چیزی

Give it a whirl=give something a try یک امتحانی بکن/عبارت عامیانه برای تست کردن چیزی Jack planned to give it a whirl tonight by driving around his grandfather’s favorite car جک می خواست امشب یک امتحانی/ یک دوری با ماشین مورد علاقه پدربزرگش داشته باشد I wanted to give necklace a whirl in front of […]