۳ اصطلاح/ “I rest my case” یعنی چه؟ ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

۳ اصطلاح/ “I rest my case” یعنی چه؟

Another day, another dollar خبر خاصی نیست میگذره I rest my case دیگه حرفی ندارم من I let it slide بی خیالش شدم

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 66 از 111 - الفبای زبان
 اصطلاحات تلفنی (2) ۱۸ آذر ۱۴۰۲

 اصطلاحات تلفنی (2)

گوشي را نگهدار Hold on, Hang on تلفن را قطع کن Hang up the phone خط مشغول است The line is busy خط خراب است The line is bad کي پشت خط است؟ Who is on the line? گوشي را بردار Pick up the phone به تلفن جواب بده Answer the phone من تلفن راجواب […]

چند ترکیب کاربردی برای بیان اشتیاق به چیزی ۱۸ آذر ۱۴۰۲

چند ترکیب کاربردی برای بیان اشتیاق به چیزی

10 راه برای نشان دادن علاقه نسبت به چیزی یا کسی”  I’m into it بهش علاقمندم I’m keen on it منو جذب میکنه I’m fond of it بهش علاقمندم It appeals to me به من حال میده / می چسبه It’s to my liking دوسش میدارم I’m crazy about it دیوونشم I’m attached to it […]

چند اصطلاح کاربردی (109) ۱۸ آذر ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی (109)

I am worried دلم شور میزنه Good old days یاد اون روزها بخیر Stick to your job بچسب به کارت God willing انشاالله Back to work به کارت برس It’s all your fault همش تقصیر تو است Hold your words حرف دهنتو بفهم As you wish هر جور راحتی

اصطلاح واکنش «تعصبی و از روی احساسات» ۱۵ آذر ۱۴۰۲

اصطلاح واکنش «تعصبی و از روی احساسات»

Knee-jerk reaction واکنش ناگهانی، بدون فکر زیاد و از روی احساسات. از روی تعصب واکنش نشون دادن. حرکت سریعه /یک معنی هم داره یعنی آدم عوضی، آدم آشغال=Jerk  از اون اصطلاح پزشکی می‌آد که وقتی با چکش کوچک پلاستیکی پزشکی به تاندون زیر زانو میزنن، زانو یکهو میپره=Knee-jerk Most proponents of Palestinians or Israelis show […]

چند اصطلاح کاربردی (109) ۱۵ آذر ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی (109)

You mark my words به حرفم می‌رسی.   No offense جسارت نباشه! I’m ever so sorry خیلی متاسفم   I apologize معذرت میخوام   Pardon me ببخشید   I owe you an apology یک عذر خواهی بهت بدهکارم Don’t give up The beginning is always the hardest جا نزن… شروع هميشه سخت ترين قسمت داستانه… […]

اصطلاح Under one’s belt ۱۵ آذر ۱۴۰۲

اصطلاح Under one’s belt

Under one’s belt داشتن مهارت به علت تجربه. از حالت مبتدی بودن خارج شدن. داشتن تجربه یک کاری. he now has almost a year as president under his belt او اکنون تقریبا یک سال به عنوان رئیس جمهور تجربه عملی دارد I want to get more experience under my belt من می‌خواهم تجربه‌های حرفه ای […]

اصطلاح By the Time ۱۴ آذر ۱۴۰۲

اصطلاح By the Time

By the Time  کلمه‌ی by گاهی اوقات به معنی «تا قبل از یک زمان مشخص» است و با دو ساختار پرکاربرد زیر می‌تواند استفاده شود:  by the time + simple present + future perfect  The sun will have set by the time I get home تا قبل از اینکه به خانه برسم، خورشید غروب خواهد […]

چند اصطلاح با once ۱۴ آذر ۱۴۰۲

چند اصطلاح با once

چند اصطلاح با once:  once and for all یکبار و برای همیشه We need to settle this once and for all Our intention is to destroy their offensive capability once and for all  (every) once in a while برخی اوقات، گاهی اوقات occasionally, from time to time, (every) now and then/again, every so often, on […]

3 اصطلاح کاربردی (108) ۱۴ آذر ۱۴۰۲

3 اصطلاح کاربردی (108)

Tit for tat این به اون دَر Now we’re even حالا بی حساب شدیم   off the record محرمانه و خصوصی/خودمانی

I am game & Game the system ۱۲ آذر ۱۴۰۲

I am game & Game the system

I am game من پایه‌ام. موافقم این کار را انجام دهیم. ?We are going skiing this weekend. Are you coming or not  Yes, definitely! I am game آخر این هفته میریم اسکی با ما می آیی؟ بله قطعا! من پایه هستم Game over به پایان خط رسیدن/ تمام شدن It will be game over for […]