منبع:مهر/ نشر مرکز ترجمه رضا ولی‌یاری از «تاملات نابهنگام» نیچه را منتشر و راهی بازار نشر کرد. به گزارش الفبای زبان؛ «تاملات نابهنگام» اثر فریدریش ویلهلم نیچه به تازگی با ترجمه رضا ولی‌یاری در ۳۹۲ صفحه و بهای ۱۸۵ هزار تومان توسط نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب پیشتر با ترجمه سیدحسن امین منتشر […]

منبع:مهر/

نشر مرکز ترجمه رضا ولی‌یاری از «تاملات نابهنگام» نیچه را منتشر و راهی بازار نشر کرد.

به گزارش الفبای زبان؛ «تاملات نابهنگام» اثر فریدریش ویلهلم نیچه به تازگی با ترجمه رضا ولی‌یاری در ۳۹۲ صفحه و بهای ۱۸۵ هزار تومان توسط نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب پیشتر با ترجمه سیدحسن امین منتشر شده بود. هر دو این ترجمه‌ها از روی برگردان انگلیسی متن به قلم ر. ج. هالینگ‌دیل صورت گرفته‌اند.

نیچه «تأملات نابهنگام» یا افکار خارج از موضوع را مابین سال‌های ۱۸۷۳ آغاز تا ۱۸۷۶ نوشت. این کتاب حاوی اولین مباحث مهم حول موضوعات بنیادین «نیچه‌ای» است، موضوعاتی چون رابطه‌ی بین زندگی و هنر و فلسفه، سرشت و پرورش «خویشتن حقیقی»، آموزش‌وپرورش و تفاوت بین حکمت حقیقی و شناخت صرف (یا «علم»).

نیچه چهار بخش کتاب، یعنی «داوید اشتراوس، معترف و مؤلف»، «در باب مزایا و مضار تاریخ برای زندگی»، «شوپنهاور همچون آموزگار» و «ریشارد واگنر در بایرویت» را کلید فهم تکامل خودش به‌عنوان یک فیلسوف می‌دانست و این متون همواره برای او ارزش شخصی عمیق و خاصی داشتند.

در بخشی از مقدمه خود بر ترجمه‌اش چنین نوشته است: «نیچه تنها ۲۴ سال داشت که به سمت دانشیار زبان‌شناسی کلاسیک در دانشگاه بازل منصوب شد و آنجا از جمله وظایفش این بود که در پیش‌دانشگاهی (سال آخر دبیرستان) درس یونانی بدهد. او ۹ آوریل ۱۸۶۹ شش هفته پیش از شروع نیمسال تابستانی به بازل رسید.

یکی از عمده جذابیت‌های بازل برای نیچه این بود که آن موقع ریشارد واگنر و کوزیما فون بولو، همان حوالی در تریبشن زندگی می‌کردند. نیچه پاییز سال قبل در یک میهمانی خصوصی در لایپزیگ شخصاً با واگنر آشنایی یافته بود و در آنجا او و آهنگساز ۵۴ ساله بی‌درنگ شیفته یکدیگر شده بودند و این شیفتگی دست‌کم تا حدی نتیجه علاقه مشترک‌شان به فلسفه شوپنهاور بود.

نیچه از قبل اندکی با موسیقی واگنر آشنایی داشت، ولی اصلاً برای تأثیر مهیبی که شخص واگنر بر او گذاشت، آماده نبود. بیدرنگ غرق مطالعه نوشته‌های انبوه آهنگساز شد و در نامه‌های این دوره از زندگی‌اش دیگر او را «حلاج الاسرار من» و «الگوی زنده چیزی که شوپنهاور آن را نابغه می‌نامند» توصیف می‌کرد.»