Go through = از سر گذروندن He was going through a very difficult time. اون دوره خیلی سختی رو داشت میگذروند. She’s gone through a really difficult time after her breakup اون بعد از جداییش خیلی دوران سختی رو از سر گذرونده   Get through با موفقیت از پس چیزی بر اومدن اینجا تمرکز روی […]

Go through = از سر گذروندن

He was going through a very difficult time.

اون دوره خیلی سختی رو داشت میگذروند.

She’s gone through a really difficult time after her breakup

اون بعد از جداییش خیلی دوران سختی رو از سر گذرونده

 

Get through

با موفقیت از پس چیزی بر اومدن

اینجا تمرکز روی نتیجه است نه خود سختی که اون چیز داشته.

 

I tried to call her but couldn’t get through.

سعی کردم بهش زنگ بزنم اما نتوانستم تماس بگیرم. (ارتباط برقرار کنم.)

She got through her exams without too much trouble

او از پس امتحانش  بدون مشکلی برآمد