جملات کاربردی در موقعیتهای متقاوت/ I took a wrong turn
I tripped over something پام به چیزی گیر کرد I almost fell نزدیک بود زمین بخورم My foot has gone numb پام خواب رفته My shoes are rubbing against my feet کفشم پامو میزنه There’s something in my shoe یه چیزی توی کفشم رفته The line isn’t moving at all […]
چند واژه راجع به استایل افراد
Chic شیک Stylish خوش پوش Sassy پر زرق و برق Elegant برازنده Exclusive منحصر به فرد Smart آراسته Legendary افسانه ای Remarkable جالب توجه Sophisticated امروزی /مجلسی
جملات کاربردی درباره نظافت
I Take a Bath / Shower به حمام میروم I Press My Suits لباس هایم را اتو میزنم I Sweep The Rooms اتاق ها را جارو میزنم I Wash The Dishes ظرف ها را میشویم I Repair The Washing Machine من ماشین لباس شویی را تعمیر میکنم
واژگان Yawn/Cough/Hiccup/Sneeze
Cough سرفه کردن Hiccup سکسه کردن Sneeze عطسه کردن Yawn خمیازه کشیدن
واژگان مشابه اما متفاوت* (۳)
این کلمات دیکته ی نزدیک به هم دارند اما معنی متفاوت دارند: Follow- دنبال کردن و پیگیری کردن Fellow – مردک ، یارو Middle میانی ، وسط Meddle فضولی کردن Even عدد زوج/ حتی Event رویداد Envelop دور چیزی را گرفتن، احاطه کردن Envelope پاکت نامه Sew دوختن، خیاطی کردن Sow بذر پاشیدن Saw […]
عباراتی که حواس پرت ها بیشتر استفاده می کنند
It slipped my mind یادم رفت. I lost my train of thought رشته افکارم پاره شد. I have memory like a sieve حافظهم داغونه. I don’ t remember you شما رو بخاطر نمیارم. I can’ t place you شما رو بجا نمیارم.
نکات ساده اما مهم
کاربردهای مختلف حرف تعریف معین (the) در پاره ای از عبارات و اصطلاحات؛ در آغاز … at the beginning در همان موقع … at the same time هنگام عصر… in the evening واقعیت را گفتن … to tell the truth روی هم … on the whole در پایان … at the end of از […]
جمله های کاربردی در مورد خرید کردن(11)
Let’s go shopping together in the afternoon بعد از ظهر بیا با هم بریم خرید ?How about buying that shirt نظرت در مورد خرید اون پیرهن چیه؟ It’s very nice, but we cannot afford it خیلی قشنگ است. اما ما قدرت خریدش رو نداریم ?Which floor is man’s wear on پوشاک مردانه در کدام طبقه […]
افعال کاربردی(102)
افعال Grate(رنده کردن) Slice(قاچ کردن) Peel(پوست کندن) Whisk(به هم زدن) Boil(پختن) Fry(سرخ کردن) Grill(بریان کردن) Bake(پختن) Pour(ریختن) Scramble(املت درست کردن) Simmer(جوشاندن) Spread(مالیدن) Stir(به هم زدن) Taste(چشیدن) Add(اضافه کردن Blend(ترکیب کردن) Roast(برشته کردن) Chop(ریز ریز کردن) Steam(بخارپز کردن) Roll(غلتاندن)
واژگان کاربردی (102)
contest: رقابت، مشاجره، مسابقه revenge: انتقام، کینه جویی کردن mourning: سوگواری، عزاداری، ماتم malinger: تمارض کردن، خود را به ناخوشی زدن incidentally: اتفاقا، ضمنا intentionally: دانسته، عمدا interchangeably: بطور قابل معاوضه، بطور تبادل پذیر accidentally: اتفاقا، ناگهان accustomed: انس گرفتن، خو گرفتن ، عادت attached: پیوسته، ضمیمه، دلبسته ascribed: نسبت دادن، رونویس بردار، اسناد admitted: […]
مترادف های واژه «شجاع»
Brave شجاع، شجاعانه Of the three organizations criticized, only one was brave enough to face the press از بین سه شرکتی که مورد انتقاد قرار گرفته بودند، فقط یکی شجاعت کافی را داشت تا با رسانهها مواجه شود. She died after a brave fight against cancer Courageous شجاع I hope people will be courageous enough […]





















Saturday, 31 October , 2026