اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟ ۳۱ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “Lose the plot” به چه مفهوم است؟

Lose the plot ▪️معنی: گیج شدن، کنترل اوضاع از دست رفتن (معادل عامیانه فارسی: «قافیه رو باخت»، «کلاً حواسش پرت شد») مثال: After studying all night, I was so tired that I completely lost the plot during the exam.  بعد از اینکه تا شب درس خوندم، انقدر خسته بودم که سر امتحان کامل قافیه رو […]

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 56 از 108 - الفبای زبان
2 اصطلاح/  For the time being & For sure ۲۳ بهمن ۱۴۰۲

2 اصطلاح/ For the time being & For sure

For the time being = For now  Temporarily موقتا، فعلا، عجالتا  For the time being, Janet is working as a waitress, but she really hopes to become an actress soon. جانت فعلا یک گارسون است، اما واقعا امیدوار است که روزی یک هنرپیشه شود.  We’re living in an apartment for now, but soon we’ll be […]

4 اصطلاح کاربردی/  !I’m reaping what I sow ۲۳ بهمن ۱۴۰۲

4 اصطلاح کاربردی/ !I’m reaping what I sow

feel that something is wrong احساس کردن اینکه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است Stop being a damn fool دست از خل بازی بردار I’m reaping what I sow هر چه کاشتم را درو میکنم- دارم سزای کار خودم را میبینم Beat it بزن به چاک

5 اصطلاح و عبارت کاربردی/He’s Open to Bribery ۲۱ بهمن ۱۴۰۲

5 اصطلاح و عبارت کاربردی/He’s Open to Bribery

He’s Open to Bribery   او اهل رشوه است He’s a Bad Egg   ادم ناتویی است His Metal Is Bad جنسش شیشه خورده داره(تخته‌ش کمه) He’s Cut No Ice   حناش دیگه رنگی نداره He’s a Big Shot آدم کله گنده(خیلی مشهور) ای است

جملات و اصطلاحات کاربردی (۱۰4) ۲۱ بهمن ۱۴۰۲

جملات و اصطلاحات کاربردی (۱۰4)

don’t put me off حواسمو پرت نکن the choice is yours حالا خود دانی truth hurts حقیقت تلخه it made my mouth water دهنم آب افتاد eat your heart out دلت بسوزه

چند اصطلاح کاربردی با واژه extent ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی با واژه extent

  to a certain extent/to some extent/to an extent (=partly) تا حدودی We all to some extent remember the good times and forget the bad همه‌ی ما تا حدودی زمان‌های خوب را به یاد می‌آوریم و زمان‌های بد را فراموش می‌کنیم. I do agree with him to an extent من با او تا حدودی موافقم. […]

اصطلاحات رانندگی (2)/ گاز بده ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

اصطلاحات رانندگی (2)/ گاز بده

Hop in بپر بالا،سوار شو push the gas گاز بده make a U turn دور بزن speed up تند برو slow down آهسته برو make a right بپیچ به راست make a left بپیچ به چپ back it up برو عقب hit the brakes بزن رو ترمز

اصطلاحات کاربردی در بیمارستان ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

اصطلاحات کاربردی در بیمارستان

عمل جراحی: Surgery آمپول:Needle عمل سرپایی: Out-Patient Surgery بستری: In-Patient تشخیص دکتر: Diagnosis بیمار: Patient بیماری: Disease کم‌آبی بدن: Dehydration حمله قلبی: Heart attack اورژانسی: Urgent اورژانس: Emergency بالا آوردن: Throw Up زخم: Scar بخیه: Stitch ورم: Bump آزمایش ادرار: Urine Sample آزمایش خون: Blood Sample نسخه: Prescription تجویز کردن: Prescript کبودی: Bruise گرفتگی ماهیچه: […]

چند اصطلاح کاربردی (۱۱6) /out of your league ۱۷ بهمن ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی (۱۱6) /out of your league

She’s out of your league کلاس کارش به تو نمیخوره İt’s needed but it’s not enough لازمه اما کافی نیست You did me a solid در حقم لطف کردی That remains to be seen هنوز معلوم نیست، بعدا معلوم میشه Kudos to you ایول داری Could you please dish up for me ممکنه برام غذا […]

چند اصطلاح کاربردی (115) ۱۷ بهمن ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی (115)

I was not born yesterday بچه که نیستم Don’t be childish/Let’s not be childish بچگی نکن، عاقل باش He’s still very green هنوز بچه است I am not so green as to believe that بچه که نیستم این حرف را باور کنم Spoiled child. Mummy’s pet/darling بچه ننه/ لوس

چند اصطلاح کاربردی و مهم (۱14) ۱۷ بهمن ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی و مهم (۱14)

?How much battery have you got چقدر شارژ داری؟ I’m on 20 percent بیست درصد دارم My phone is on charge گوشیم داره شارژ میشه I’m out of phone credit شارز پولی ندارم It’s beyond your dignity دور از شأن شماست It caught my eye چشممو گرفت You’re a disgrace تو مایه آبروریزی هستی Let […]