فعل عبارتی Account for ۱۱ مهر ۱۴۰۵

فعل عبارتی Account for

  Account for=to give a reason or explanation for something توضیح دادن/ جواب پس دادن/توجیه کردن   They had to ACCOUNT FOR all the money that had gone missing آنها باید برای تمام پولی که گم شده بود می باستی پاسخ می دادند ?How do you account for your success موفقیت خود را چگونه توجیه/ارزیابی […]

بایگانی‌های عبارت واژگان - صفحه 43 از 159 - الفبای زبان
چند فعل کاربردی/ مرتکب جرم شدن/ سر قول خود ماندن ۱۲ خرداد ۱۴۰۳

چند فعل کاربردی/ مرتکب جرم شدن/ سر قول خود ماندن

Lose ones temper عصبانی شدن Keep a promise سر قول خود ماندن Have an interest علاقه داشتن Open fire on شلیک کردن به Make a speech سخنرانی کردن Resist temptation وسوسه نشدن Lay the table میز رو چیدن Commit a crime مرتکب جرمی شدن Lead the way راه را نشان دادن

چند فعل کاربردی/ لکنت زبان/ مِن مِن کردن ۱۲ خرداد ۱۴۰۳

چند فعل کاربردی/ لکنت زبان/ مِن مِن کردن

افعال مربوط به صحبت کردن: whisper————–پچ پچ کردن murmur————-زمزمه کردن mumble————من من کردن mutter————زیر لب سخن گفتن shout———–فریاد زدن scream———–جیغ کشیدن stammer———-لکنت داشتن افعال مربوط به دهان: breathe———–نفس کشیدن yawn ———–خمیازه کشیدن cough———-سرفه کردن sneeze ———-عطسه کردن sigh———-آه کشیدن hiccup———–سکسکه کردن snore——–خروپف کردن

عبارت «To be honest» ۰۷ خرداد ۱۴۰۳

عبارت «To be honest»

عبارت “To be honest” رو چه در ابتدای جمله تون و چه در انتهاش میتونید بکار ببرید.این عبارت می تواند به معنای «راستش را بخواهی/صادقانه» معنی می شود. به این مثالها توجه کنید:   To be honest, I think you’re really good at soccer راستشو بخوای فکر کنم تو در فوتبال خیلی ماهر هستی. I […]

واژه «versatile» ۰۵ خرداد ۱۴۰۳

واژه «versatile»

versatile=able to do many different things or to adjust to new conditions چندکاره چندمنظوره، چندکاربردی، همه فن حریف، زیرک، متحرک، روان، همه کاره، تطبیق پذیر He was a versatile guitarist, and recorded with many leading rock bands او یک گیتاریست همه فن حریف بود و با بسیاری از گروه های موسیقی پیشرو راک ضبط کرد […]

واژه «bravado» ۰۵ خرداد ۱۴۰۳

واژه «bravado»

bravado=a swaggering show of courage شجاعت ظاهری لاف، اعتماد به نفس کاذب It was her first day in the classroom and she was almost shaking with fear, but with false bravado — she took a deep breath and turned to face her students   اولین روز او در کلاس بود و تقریباً از ترس می‌لرزید، […]

واژه خودسِتایی +2 واژه دیگر ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

واژه خودسِتایی +2 واژه دیگر

hackles سیخ شدن موهای بدن(از ترس یا خطر) synonyms: dander choler anger irritability the dog continued to growl, its hackles raised سگ به غر زدن ادامه داد، موهای تنش سیخ شد lucent= softly bright or radiant تابناک، روشن و شفاف :synonyms aglow lambent luminous bright   the moon was lucent in the background ماه در […]

واژه «abyss» ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

واژه «abyss»

abyss گودال/ گودال عمیق /خلیج/هر چیز بی انتها و بی نهایت     a rope led down into the dark abyss طنابی به گودال تاریک منتهی شد the abyss of their grief and sorrow ورطه /بی نهایتی از غم و  اندوه

اصطلاح «cushy job» برای تنبل هاست؟ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

اصطلاح «cushy job» برای تنبل هاست؟

cushy job=A job that is easy یک اصطلاح اسلنگ به معنی: کار راحت / بی دغدغه و آسان cushy job or life is very easy and does not need much effort شغل یا زندگی دلپذیر بسیار آسان است و نیاز به تلاش زیادی ندارد خود واژه Cushy مد نظر ماست که به معنای بی درد […]

واژه «Phlegmatic»+ مترادف ها ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

واژه «Phlegmatic»+ مترادف ها

phlegmatic=showing little emotion بی عرضه، بی تفاوت، شخص خونسرد وبی رگ، شخصیت بلغمی :synonyms for phlegmatic apathetic  impassive stoic and stolid He is also phlegmatic on the subject of his dealings with Hollywood او همچنین نسبت به موضوع برخوردش با هالیوود خیلی خونسرد است It’s almost unbelievably fitting that these supremely phlegmatic men live in […]

واژه «Careen» ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

واژه «Careen»

careen =move headlong at high speed این واژه دو معنی دارد یک یبه معنای دیوانه وار رانندگی کردن/ با سرعت راندن/خارج از کنترل دیگری به معنای کشتی را روی ساحل به پهلو خواباندن یا کج کردن چیزی the train careened out of control قطار با سرعت زیادی که داشت از کنترل خارج شد High waves […]