دو فعل عبارتی Go through &Get through
Go through = از سر گذروندن He was going through a very difficult time. اون دوره خیلی سختی رو داشت میگذروند. She’s gone through a really difficult time after her breakup اون بعد از جداییش خیلی دوران سختی رو از سر گذرونده Get through با موفقیت از پس چیزی بر اومدن اینجا تمرکز روی […]
3اصطلاح کاربردی/”Now we’re even” به چه معناست؟
Do you need a refill? می خواهید لیوانتون رو پر کنم؟ No I’ll pass for now نه باشه برای بعدا/الان میل ندارم Now we’re even حالا بی حساب شدیم
4 لغت کاربردي/ “Approach” به چه معناست؟
1. Analyze معنی: تحلیل کردن Scientists analyze data to find patterns. دانشمندان دادهها را برای یافتن الگوها تحلیل میکنند. 2. Recognize معنی: تشخیص دادن، شناختن I recognized her voice immediately. من فوراً صدای او را تشخیص دادم. 3. Approach معنی: رویکرد، روش برخورد با یک مسئله We need a different approach to solve this problem. […]
اصلاحی برای شب زنده داری
Burn the midnight oil To stay up late working, studying, or doing something important. تا دیروقت بیدار ماندن و کار یا مطالعه کردن / شبزندهداری برای انجام کار I’m burning the midnight oil to finish my project before tomorrow. دارم تا دیروقت بیدار میمونم تا پروژهام را قبل از فردا تمام کنم. این اصطلاح به […]
“Hardly ever” به چه معناست؟
Hardly ever Used to say that something happens very rarely. به ندرت / تقریباً هیچوقت She hardly ever watches TV. او به ندرت تلویزیون تماشا میکند. ساختار: Subject + hardly ever + verb نکته مهم: Hardly ever خودش معنای منفی دارد، بنابراین نباید با فعل منفی استفاده شود.
اصلاحی برای ” نظرم عوض شد”
Had a change of heart نظرش عوض شد. Last week he said he would buy our house, but then he had a change of heart. هفته پیش او گفت می خواهد خانه ما را بخرد اما بعدا نظرش عوض شد “At first, he didn’t want to go on the trip, but he had a […]
چه کسی درب/آب و باز گذاشته(به انگلیسی)؟
Who left the water running ? کی آب رو باز گذاشت؟ Who left the door open? کی در رو باز گذاشت؟ Who left the tv on? کی تلویزیون رو روشن گذاشت؟
سه اصطلاح کاربردی/ “The life of the party” به چه معناست؟
The life of the party مجلس گرم کن Mind your own business سرت به کار خودت باشه Why are you all up in my business چرا همش سرت تو کار منه
ساختار گرامری “Be supposed to + verb”
Be supposed to + verb Used to talk about obligations, expectations, or what is intended to happen. معنی: قرار بودن / انتظار رفتن / موظف بودن مثال: We are supposed to meet at 8 p.m. قرار است ساعت ۸ شب همدیگر را ببینیم. ساختار: Subject + be (am/is/are) + supposed to + base verb
چند اصلاح کافه ای(۲)/ ?Can I swap this for
We’re ready to order. سفارشمونو بدیم؟ Can I get a refill? میشه نوشیدنی رو پر کنی؟ Can you split the check? میشه فاکتور رو جدا بزنی؟ Can I get the check? صورت حساب لطفاً. Everything tastes great! همش خیلی خوشمزه س Can I swap this […]








Sunday, 18 October , 2026