بایگانی‌های اصطلاحات انگلیسی - الفبای زبان
۲ اصطلاح/ “Read the room” به چه معناست؟ ۳۰ تیر ۱۴۰۵

۲ اصطلاح/ “Read the room” به چه معناست؟

Read the room  Meaning: to understand the mood or situation before speaking or acting معنی: فضا رو سنجیدن / جوّ رو در نظر گرفتن مثال: He started joking, but clearly didn’t read the room. شروع کرد به شوخی، ولی اصلاً جوّ رو نسنجیده بود. Cut corners Meaning: to do something in the easiest or cheapest […]

اصطلاح “Go the extra mile ” به چه معناست؟ ۲۳ تیر ۱۴۰۵

اصطلاح “Go the extra mile ” به چه معناست؟

Go the extra mile  Meaning: To make more effort than is expected or required بیشتر از حد انتظار تلاش کردن / سنگ تمام گذاشتن She always goes the extra mile to help her customers. او همیشه برای کمک به مشتریانش سنگ تمام می‌گذارد.

3 اصطلاح کاربردی/ “سر و کله شون پیدا شد” ۲۲ تیر ۱۴۰۵

3 اصطلاح کاربردی/ “سر و کله شون پیدا شد”

Have the bandwidth to do something فراغت بال داشتن برای انجام کاری. وقت داشتن برای انجام کاری Have the mental capacity to do something ظرفیت ذهنی داشتن برای انجام کاری. خسته نبودن از نظر ذهنی Come out of the woodwork یکهو پیداشون شد. سر و کله‌شون پیدا شد.      

3 اصطلاح کاربردی برای دوست داران قهوه ۱۶ تیر ۱۴۰۵

3 اصطلاح کاربردی برای دوست داران قهوه

Coffee perks me up قهوه سر حالم می کنه I’m crazy about coffee من عاشق قهوه ام، یا هوس قهوه کردم I have a soft spot of coffee علاقه خاصی به قهوه دارم

 حالت اضافه (ملکی ) در زبان انگلیسی و انواع اپوستروف s ۲۴ تیر ۱۴۰۳

 حالت اضافه (ملکی ) در زبان انگلیسی و انواع اپوستروف s

حالت اضافه برای مالکیت بکار می رود و مالک یا نام مربوط به انسان است یا غیر انسان.   الف- اگر مالک نام مربوط به غیر انسان باشد بین دو اسم (of) بکار می رود. the leaf of the tree ب-اگر مالک نام مربوط به انسان باشد بعد از نام انسان (‘s) اضافه می شود. […]

برای گفتن «همش/ مُدام» در یک جمله از چه عبارتی استفاده کنیم؟ ۱۲ تیر ۱۴۰۳

برای گفتن «همش/ مُدام» در یک جمله از چه عبارتی استفاده کنیم؟

وقتی می‌خوایم به دنباله دار بودن چیزی اشاره کنیم، از الگوی keep استفاده می‌کنیم He keeps calling me مدام بهم زنگ می‌زنه. She keeps nagging مدام غر می‌زنه. You keep trying to distract me مدام سعی می‌کنی حواسمو پرت کنی. I keep forgetting your name مدام اسمت یادم می‌ره.