بایگانی‌های #الفبای زبان - صفحه 49 از 140 - الفبای زبان
کلمات مرتبط با ورزش کردن ۳۰ مهر ۱۴۰۳

کلمات مرتبط با ورزش کردن

نویسنده : صغری توحیدلو Strength معنی : قدرت مثال : Lifting weights increases your strength ترجمه : وزنه‌برداری قدرت شما را افزایش می‌دهد. Endurance معنی : استقامت مثال:Running long distances helps build endurance. ترجمه:دویدن مسافت‌های طولانی به تقویت استقامت کمک می‌کند.  Flexibility معنی : انعطاف پذیری مثال :Yoga improves flexibility in your muscles ترجمه :یوگا […]

3اصطلاح کاربردی/ it’s you call به چه معناست؟ ۲۹ مهر ۱۴۰۳

3اصطلاح کاربردی/ it’s you call به چه معناست؟

The night is young تازه سر شبه No time to dilly dally زمان وقت تلف کردن نیست It is your call تصمیم با تو است

3عبارت کاربردی/ to snoop به چه معناست؟ ۲۹ مهر ۱۴۰۳

3عبارت کاربردی/ to snoop به چه معناست؟

To snoop سرک کشیدن، فضولی کردن Upon my word به شرافتم قسم می خورم Chop chop بجنب، سریع باش

فعل عبارتی Bear out به چه معناست؟ ۲۸ مهر ۱۴۰۳

فعل عبارتی Bear out به چه معناست؟

فعل عبارتی (phrasal verb)  Bear out به معنای “تایید کردن” است.   مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: Confirm that something is correct   مثال: Statistics bear out the government’s claims on the issue آمار، ادعاهای دولت درمورد این موضوع را تایید می‌کند.  

۲ اصطلاح برای زمانی که حرف کسی را نفهمیدیم! ۲۲ مهر ۱۴۰۳

۲ اصطلاح برای زمانی که حرف کسی را نفهمیدیم!

زمانی که می خواهیم کسی حرفش را تکرار کند می گوییم؛ Come again I didn’t catch that

۲ جمله کاربردی/درباره wonderدر جمله انگليسي ۲۲ مهر ۱۴۰۳

۲ جمله کاربردی/درباره wonderدر جمله انگليسي

Bury the hatchets but let the handle sticking out بیا صلح کنیم اما آماده جنگ باشیم   !I wonder what her name is نمی دونم اسمش چیه! نکته، زمانی که بعد از wonder یکی از wh  ها بیاید wonder به معنای تعجب کردن نیست، بلکه به معنای نمی دان است.

Stay still به چه معناست؟+2اصطلاح دیگر ۲۱ مهر ۱۴۰۳

Stay still به چه معناست؟+2اصطلاح دیگر

  Stay still ثابت بمون، حرکت نکن  Load the car بارِ ماشین کردن (وسایل را بار ماشین کن) Will do you good برات خوبه Fresh air will do you good هوای تازه برات خوبه

عبارات پرکاربرد با فعل Go ۱۸ مهر ۱۴۰۳

عبارات پرکاربرد با فعل Go

  Collocations with “Go” Go abroad    خارج رفتن Go astray   راه اشتباه رفتن Go bad     فاسد شدن Go bald       کچل شدن Go bankrupt ورشکست شدن Go blind    نابینا شدن Go crazy   دیوانه شدن Go dark    تاریک شدن Go deaf      کر شدن Go fishing.  ماهیگیری کردن Go mad     هیجان زده شدن Go missing ناپدید شدن Go […]

عبارت “developed a headache” به چه معناست؟ ۱۷ مهر ۱۴۰۳

عبارت “developed a headache” به چه معناست؟

I developed a headache من به سر درد مبتلا شدم She developed an unknown disease او به یک بیماری ناشناخته مبتلا شده    

“اتفاقا” به زبان انگلیسی+ مثالها ۱۶ مهر ۱۴۰۳

“اتفاقا” به زبان انگلیسی+ مثالها

Oddly enough=by the way Oddly enough I was telling them the last night story  اتفاقا داشتم داستان دیشب رو براشون می گفتم As it happens As it happens She was gonna tell me the truth اتفاقا او داشت حقیقتو رو به من می گفت