الفبای زبان, نویسنده در الفبای زبان
«پشت صحنه نوشتن» منتشر شد ۰۲ آذر ۱۴۰۴
روایتی از ابراهیم حسن‌بیگی؛

«پشت صحنه نوشتن» منتشر شد

ابراهیم حسن‌بیگی روایتی از حواشی تالیف ۹ اثر داستانی خود را در قالب کتابی با عنوان «پشت صحنه نوشتن» منتشر کرد. به گزارش الفبای زبان، در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: حسن‌بیگی در این کتاب روایتی بی‌پرده از چگونگی کشف سوژه برای نگارش هر اثر، تألیف، انتشار و بازخوردهای خود از انتشار این آثار […]

۰۲ آذر ۱۴۰۴

اصطلاح «Hang up» به چه معناست؟

Hang up  فعل عبارتی (phrasal verb) Hang up به معنای “قطع کردن تماس تلفنی” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: end a phone call مثال: He didn’t say goodbye before he hung up او قبل از اینکه تلفن را قطع کند خداحافظی نکرد.

داستان کوتاه انگلیسی «Blame» همراه ترجمه ۰۲ آذر ۱۴۰۴

داستان کوتاه انگلیسی «Blame» همراه ترجمه

Blame One day a man went for a walk on the beach. He saw that a ship full of passengers struck a rock and capsized in the sea. The ship went under water and all the people on board fell into the sea. As they did not know how to swim, they drowned one by […]

اصطلاح Keep me informed ۰۲ آذر ۱۴۰۴

اصطلاح Keep me informed

Let me know / Keep me informed=keep me up to date بهم خبر بدین/ بهم اطلاع بدید We will make sure to keep everyone informed of any new developments in the project ما مطمئن خواهیم شد که همه را از هرگونه پیشرفت جدید در پروژه مطلع خواهیم کرد

اصطلاح « چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟» در انگلیسی ۲۴ آبان ۱۴۰۴

اصطلاح « چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟» در انگلیسی

?What’s the catch چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟ /ایراد کار کجاس؟ / چه کلکی تو کاره؟   ?When something is too good to be true we ask what’s the catch وقتی بعضی چیزها واقعا خوب پیش می رود ما می پرسیم چه کلکی در کار است؟

داستان کوتاه انگلیسی +ترجمه فارسی ۲۴ آبان ۱۴۰۴
Mr. Jones had a few days' holiday

داستان کوتاه انگلیسی +ترجمه فارسی

Mr. Jones had a few days’ holiday, so he said, ‘I’m going to go to the mountains by train He put on his best clothes, took a small bag, went to the station, and got into the train He had a beautiful hat, and he often put his head out of the window during the […]

اصطلاحی برای «بعید بودن» در زبان انگلیسی ۲۴ آبان ۱۴۰۴
out of character؛

اصطلاحی برای «بعید بودن» در زبان انگلیسی

out of character بعید بودن مثال ها: The way she panicked was out of character for such a normally calm person از آدم آرومی مثل اون بعید بود اینطور وحشت زده بشه.   Her remark seemed so out of character that I wondered if I had misheard it اظهارات او به قدری ازش بعید بود […]

به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟ ۲۴ آبان ۱۴۰۴

به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟

Homebody=One whose interests center on the home   معنی: خونه دوست؛ خانه نشین- کسی که اهل فعالیت‌های بیرون خونه نیست و در خونه موندن رو ترجیح می‌ده.   Terry’s a bit of a homebody, so there was no more clubbing تری کمی خانه نشین/ خانه دوست است، بنابراین دیگر خبری از باشگاه نبود   I’ll […]

اصطلاح bad temper ۱۷ آبان ۱۴۰۴

اصطلاح bad temper

He became bad-tempered and we argued constantly

اصطلاح Clear as mud ۱۷ آبان ۱۴۰۴

اصطلاح Clear as mud

Clear as mud=very difficult to understand : not clear at all غیرقابل فهم/مبهم/ گیج و گنگ The computer manual was as clear as mud, so we stopped reading it دفترچه راهنمای کامپیوتر اصلا قابل فهم نبود، بنابراین ما خواندن آن را متوقف کردیم mud= گل و لای