کلمات مرتبط با ورزش کردن
نویسنده : صغری توحیدلو Strength معنی : قدرت مثال : Lifting weights increases your strength ترجمه : وزنهبرداری قدرت شما را افزایش میدهد. Endurance معنی : استقامت مثال:Running long distances helps build endurance. ترجمه:دویدن مسافتهای طولانی به تقویت استقامت کمک میکند. Flexibility معنی : انعطاف پذیری مثال :Yoga improves flexibility in your muscles ترجمه :یوگا […]
فعل عبارتی Bear out به چه معناست؟
فعل عبارتی (phrasal verb) Bear out به معنای “تایید کردن” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: Confirm that something is correct مثال: Statistics bear out the government’s claims on the issue آمار، ادعاهای دولت درمورد این موضوع را تایید میکند.
عبارت Egg on به چه معناست؟
فعل عبارتی (phrasal verb) Egg on به معنای “تشویق کردن، تهییج کردن” هستش. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: Encourage مثال: The other students egged him on when he started arguing with the teacher وقتی او با معلم بحث میکرد بقیه دانشآموزان او را تشویق میکردند.
۲ اصطلاح برای زمانی که حرف کسی را نفهمیدیم!
زمانی که می خواهیم کسی حرفش را تکرار کند می گوییم؛ Come again I didn’t catch that
Let alone به چه معناست؟
Let aloneبه معنای چه برسه به اینکه… معنا می شود You cannot buy a boat let alone a car تو یک قایقم نمی تونی بخری چه برسه به ماشین You’re not a kid let alone a man تو یک بچه ام نیستی چه برسه به مرد
چگونه به انگلیسی بگوییم ” ۵ نفر از ۱۰ نفر”؟
در زبان انگلیسی به دو شکل می توان این عبارت را بیان کرد. Out of In به طور مثال: 5out of 10 students can speak about it ۵نفر از ۱۰ نفر دانش آموزان می توانند درباره ش صحبت کنند و یا 5in10 srltudents can speak about it 1out of 3 people know it ۱نفراز […]
عبارات و جملات کاربردی با Banish
Banish negative thoughts دور کردن افکار منفی Banish fear از بین بردن ترس Banish doubts رفع ابهام، شک را از بین بردن Banish bad habits ترک عادات بد Banish a person from the group اخراج فرد از گروه Banish worries از بین بردن نگرانی ها Banish evil spirits دور کردن ارواح خبیث Banish stress از […]
چند عبارت با Fit
Fit for مناسب برای چیزی یا کسی Fit with هماهنگ یا سازگار با چیزی Fit in جا شدن، هماهنگ شدن با محیط یا گروه Fit into جا شدن، هماهنگ شدن در چیزی یا تطبیق یافتن با چیزی Fit to نصب یا قرار دادن چیزی در جایی
Foodie به چه معناست؟
foodie اهل غذا ، شکمو، کسی که به امور تهیه و پخت و صرف خوراک خوب به ویژه در رستوران ها علاقه ی خاص دارد
۳ اصطلاح انگلیسی/ خیلی لوسی به انگلیسی
You are so spoiled خیلی لوسی Well well چشمم روشن! You are rock کارت حرف نداره






Saturday, 29 August , 2026