جملات کاربردی درباره مو
I want a hair cut می خواهم سرم را اصلاح كنم I want a shave لطفاً صورتم را اصلاح كنید Please don’t cut it too short خواهش می كنم موهایم را زیاد كوتاه نكنید Trim it round the neck پشت گردنم را كوتاه كنید Don’t put anything on my hair هیچ چیز به موهایم نزنید […]
چند واژه راجع به استایل افراد
Chic شیک Stylish خوش پوش Sassy پر زرق و برق Elegant برازنده Exclusive منحصر به فرد Smart آراسته Legendary افسانه ای Remarkable جالب توجه Sophisticated امروزی /مجلسی
جملات کاربردی درباره نظافت
I Take a Bath / Shower به حمام میروم I Press My Suits لباس هایم را اتو میزنم I Sweep The Rooms اتاق ها را جارو میزنم I Wash The Dishes ظرف ها را میشویم I Repair The Washing Machine من ماشین لباس شویی را تعمیر میکنم
واژگان Yawn/Cough/Hiccup/Sneeze
Cough سرفه کردن Hiccup سکسه کردن Sneeze عطسه کردن Yawn خمیازه کشیدن
جملات و اصطلاحات کاربردی (۱۰5)
He is loaded وضعش توپه It is a pig in a poke مفت گرونه Quick-buck artist مفت خور Poor you آخی Tv dinner شام اماده یا حاضری Be it so هرچه بادا باد He is rolling in it طرف خرپوله
درباره «Get a rise out of»
Get a rise out of To provoke a response from زیر زبان کسی را خالی کردن، از کسی حرف کشیدن You can kid me all day about my mistake, but you won’t get a rise out of me میتونی تمام روز منو در مورد اشتباهم دست بیندازی، اما هرگز نمیتونی از من حرف بکشی. I […]
افعال Get back & Get away with
Get back To return (جدا شدنی) برگشتن، بازگشتن، برگرداندن Mr. Harris got back from his business trip to Chicago this morning آقای هاریس امروز صبح از سفر تجاری به شیکاگو برگشت. ?Could you get the children back home by five o’clock میشه لطفا بچهها رو تا ساعت پنج به منزل برگردونی؟ Get away with To […]
4 اصطلاح کاربردی/ !I’m reaping what I sow
feel that something is wrong احساس کردن اینکه کاسهای زیر نیمکاسه است Stop being a damn fool دست از خل بازی بردار I’m reaping what I sow هر چه کاشتم را درو میکنم- دارم سزای کار خودم را میبینم Beat it بزن به چاک
واژگان کاربردی (102)
contest: رقابت، مشاجره، مسابقه revenge: انتقام، کینه جویی کردن mourning: سوگواری، عزاداری، ماتم malinger: تمارض کردن، خود را به ناخوشی زدن incidentally: اتفاقا، ضمنا intentionally: دانسته، عمدا interchangeably: بطور قابل معاوضه، بطور تبادل پذیر accidentally: اتفاقا، ناگهان accustomed: انس گرفتن، خو گرفتن ، عادت attached: پیوسته، ضمیمه، دلبسته ascribed: نسبت دادن، رونویس بردار، اسناد admitted: […]
مترادف های واژه «شجاع»
Brave شجاع، شجاعانه Of the three organizations criticized, only one was brave enough to face the press از بین سه شرکتی که مورد انتقاد قرار گرفته بودند، فقط یکی شجاعت کافی را داشت تا با رسانهها مواجه شود. She died after a brave fight against cancer Courageous شجاع I hope people will be courageous enough […]







Wednesday, 29 July , 2026