چند اصطلاح با There
Hang in there طاقت بیار There,there آروم باش Been there برای منم پیش اومده Don’t even go there اصلا حرفام نزن There you go again باز شروع کردی
چند واژه کاربردی (100)
Blame: To accuse. To hold responsible مقصر دانستن، سرزنش کردن Blanket: A cloth cover used to keep warm پتو Bleed: To lose blood خون آمدن از Blind: Not able to see کور Block: To stop something from being done. To prevent movement بلوك،بلوك کردن Blood: Red fluid in the body خون Blow: To move with […]
4 واژه مرتبط با دریا
coral on the sea bottom مرجان در کف دریا fouling communities جوامع آلوده benthic seaweeds جلبک های دریایی اعماق دریا the equator خط استوا
اصطلاح «از نو شروع کردن»
(to) Go back to the drawing board To start a task over because the last try failed; to start again from the beginning کاری را از سر گرفتن چون تلاش قبلی با شکست مواجه شده است، از اول/نو شروع کردن Frank’s new business failed, so he had to go back to the drawing board […]
چند اپلیکیشن کاربردی برای یادگیری زبان انگلیسی
• برای لیسینینگ : TED podcast player – Castbox • برای اسپیکینگ : ELSA: Learn and Speak English English conversation practice • برای فلش کارت : Vocabulary Flashcards – IELTS AnkiMobile Flashcards • برای برنامه ریزی (تایمر) : Productive Habit Tracker Focus To-Do: Focus Timer Tasks • برای تقویت لغت : Tongo – Learn […]
واژگان پرکاربرد در انگلیسی (99)
acknowledge تصدیق کردن، قبول کردن، تأیید کردن، قدردانی کردن، اعتراف کردن acquire بدست آوردن، پیدا کردن، حاصل کردن، آموختن adage ضرب المثل، مثل، پند assimilate وفق دادن، جذب کردن، شبیه ساختن، تلفیق کردن assortment دسته، ترتیب، طبقه بندی، دسته بندی caliber استعداد، گنجایش، کالیبر، قطر گلوله condensed متراکم، فشرده، خلاصه شده contradictory مغایر، مخالف، متناقض […]
لغات کاربردی (98)
Very hard = challenging Tired = exhausted Angry = furious Clean = spotless do = perform/commit/conduct think = suppose/presume good = significant/impressive become better = improve important = remarkable/noticeable make clear = clarify not simple = complicated/ perplexed hard = difficult decide = make a decision
ویژگی های اخلاقی افراد (7)
Ambitious بلندپرواز Arrogant مغرور Confident با اعتماد به نفس Aggressive پرخاشگر Responsible مسئولیتپذیر Honest صادق Two faced آدم دو رو Tolerant صبور و بامدارا Loyal وفادار Stingy خسیس Cunning موذی
واژگان ضروری (4) تافل
adept استاد، ماهر، کاردان، چیره دست، ماهرانه adhere چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، طرفدار بودن، توافق داشتن foster پرورش دادن، غذا دادن، شیر دادن، غذا، نسل، پرستار halt ایست، درنگ، توقف، ایستادگی کردن handle بکار بردن، استعمال کردن، مدیریت کردن، وسیله، دستکاری کردن، اداره کردن harbor پناه گاه، بندرگاه، پناه بردن، پناه دادن، لنگر انداختن harmful […]
درباره Through &Thorough
Through این کلمه یک حرف اضافه/قید و به معنیهای زیر است: از یک سو به سوی دیگر They walked slowly through the woods آنها به آرامی در جنگل قدم زدند (از یک سو به سوی دیگر در جنگل). هنگام یک فعالیت (از اول تا آخر یک فعالیت) The children are too young to sit through […]
نکته گرامری (11)
در برخی جملات which یا this کل عبارت قبل از خود را توصیف میکنند (نه فقط یک کلمه خاص). در این ساختار، قبل از this از فول استاپ و قبل از which از کاما استفاده میشود. در جملات طولانی برای جلوگیری از ابهام و گیج شدن خواننده بهتر است از “this” استفاده شود. “which ,” […]






















Wednesday, 21 October , 2026