چند اصطلاح/ “My heart skipped a beat” به چه معناست؟ ۰۷ آبان ۱۴۰۵

چند اصطلاح/ “My heart skipped a beat” به چه معناست؟

She has a screw loose یه تختش کمه I jumped out of my skin زهره ترک شدم My heart skipped a beat دلم ریخت I have a bigger fish to fry کارهای مهم تر از اون دارم He walked all over me از من سو استفاده کرد When hell freeze over محاله، ممکن نیست

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 62 از 117 - الفبای زبان
چند اصطلاح کاربردی/  To bully sb around ۲۰ فروردین ۱۴۰۳

چند اصطلاح کاربردی/  To bully sb around

 خواب موندن Oversleep  سوزوندن غذا Overcook  من دوباره خواب موندم I overslept again  من غذا رو سوزوندم I overcooked the food برای کسی قلدر بازی دراوردن To bully sb around Don’t bully me around برای من قلدر بازی درنیار Tom bullies his younger sister around تام برای خواهر کوچیکش قلدربازی درمیاره.  برای کسی رئیس بازی […]

اصطلاح «a dead giveaway» ۲۰ فروردین ۱۴۰۳

اصطلاح «a dead giveaway»

a dead giveaway تابلو بودن . چیزی که خیلی معلومه His camera is a dead giveaway that he is a tourist از دوربینش تابلوه که طرف یه توریسته The suit’s a dead giveaway he is a rich man از لباساش تابلوه که آدم مایه داریه. His accent is a dead giveaway he is an American […]

2 اصطلاح کاربردی/ to fall for sth ۲۰ فروردین ۱۴۰۳

2 اصطلاح کاربردی/ to fall for sth

 کشیدن غذا  to dish out I’ll dish it out, and you take it to the table من غذا رو میکشم شما ببر سر میز. ?Jon, could you ​dish some rice out for me, ​please جان میشه لظفا یه کم برنج برام بکشی؟ گول و فریب چیزی رو خوردن to fall for sth He told me […]

3 اصطلاح کابردی/ on the house ۲۰ فروردین ۱۴۰۳

3 اصطلاح کابردی/ on the house

 رایگان….مجانی…صلواتی (غذا و نوشیدنی)  on the house = if food or drink is on the house in a bar or restaurant, it is provided free by the owner  These drinks are on the house. it’s the restaurant’s tenth anniversary این نوشیدنی ها مجانی هستن. مراسم دهمین سال فعالیت رستوران هستش.  رفیق نیمه راه fair-weather friend […]

4 اصطلاح کاربردی/ In a nutshell ۱۹ فروردین ۱۴۰۳

4 اصطلاح کاربردی/ In a nutshell

In a nutshell به طور مختصر وکلیدی سخن گفتن Once in a blue moon خیلی معمول نیست/ خیلی کم و ندرتا to keep up (with) رسیدن یا برابر شدن با چیزی یا کسی (معمولا در راه رفتن) to have a whale of a time خوش گذراندن و لذت بردن

4 اصطلاح کاربردی/ I went off the deep end ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

4 اصطلاح کاربردی/ I went off the deep end

I went off the deep end  از شدت غعصبانیت زد به سرم – از کوره در رفتم Don’t talk behind his back پشت سرش صحبت نکن- غیبت نکن They fight like cat and dog مثل سگ و گربه به جان هم می افتند Keep your eyes open حواستو جمع کن

4 اصطلاح کاربردی/ Keep your emotions in check ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

4 اصطلاح کاربردی/ Keep your emotions in check

As time goes by با گذشت زمان Keep your emotions in check باید احساساتتو کنترل کنم Keep your emotions in check پولش اصلا مهم نیست Teaching is my bread and butter تدریس راه امرار معاش من است

4 اصطلاح کاربردی/ kick up your heals/ Land your self in trouble ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

4 اصطلاح کاربردی/ kick up your heals/ Land your self in trouble

kick up your heals کارهایی رو بکن که دوست داری- خوش بگذرون Throw cold water on توی ذوق کسی زدن- دلسرد کردن یک نفر Drive a wedge between us این مسئله داره بین ما جدایی می ندازه- شکاف افتادن در روابط Land your self in trouble خودت را در دردسر می اندازی

4 اصطلاح کاربردی/ Catch the wave ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

4 اصطلاح کاربردی/ Catch the wave

Water under the bridge گذشته ها گذشته- کاری است که شده-دیگه فکرشونکن Catch the wave از فرصت استفاده کردن Tread water درجا زدن I don’t have a leg to stand on  هیچ دلیلی ندارم- دستم به جایی بند نیست

ساختار کاربردی «ارزشش را درد» ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

ساختار کاربردی «ارزشش را درد»

وقتی می خواهیم بگوییم چیزی ارزشش را دارد یا ارزش امتحان کردن را دارد از ساختار زیر استفاده می کنیم: to be (am/is/are) + worth + (verb + ing) /it This movie is worth watching  این فیلم ارزش تماشا کردن رو دارد. That city is not worth visiting  اون شهر ارزش رفتن(دیدن) رو نداره. It […]