چند اصطلاح/ “My heart skipped a beat” به چه معناست؟ ۰۷ آبان ۱۴۰۵

چند اصطلاح/ “My heart skipped a beat” به چه معناست؟

She has a screw loose یه تختش کمه I jumped out of my skin زهره ترک شدم My heart skipped a beat دلم ریخت I have a bigger fish to fry کارهای مهم تر از اون دارم He walked all over me از من سو استفاده کرد When hell freeze over محاله، ممکن نیست

بایگانی‌های اصطلاحات زبان انگلیسی - صفحه 89 از 117 - الفبای زبان
چند اصطلاح کاربردی (93) ۱۴ شهریور ۱۴۰۲

چند اصطلاح کاربردی (93)

Drop the actفیلم بازی نکن Come cleanراستشو بگو Come againدوباره بگو I don’t buy itباور نمی‌کنم I’m easyبرام فرقی نداره Off with youبرو پی کارِت

اصطلاح hard hit ۰۸ شهریور ۱۴۰۲

اصطلاح hard hit

be hard hit تحت تاثیر قرار گرفتن/ آسیب دیدن New Zealand and Australia were particularly hard hit by the war نیوزلند و استرالیا به‌ویژه تحت تأثیر جنگ قرار گرفتند. Along the East Coast, towns hard hit by Superstorm Sandy are kicking off summer در امتداد ساحل شرقی، شهرهایی که توسط ابرطوفان سندی شدیدا آسیب دیده […]

!shell out ۰۸ شهریور ۱۴۰۲

!shell out

این عبارت در موقعیت های مختلف می تواند معانی متعددی را به همراه داشته باشد. خودِ shell به معنی پوسته و کاور چیزی می باشد out که با آن اضافه می شود یعنی چیزی را از پوسته و کاورش در آوردن بنابراین به صورت نمادین به معنی پول پرداخت کردن و درآوردن پول از کیف […]

اصطلاح Gain ground ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

اصطلاح Gain ground

Gain ground=become more popular or accepted=make progress پیشرفت کردن/ ترقی کردن There are strong signs that his views are gaining ground. نشانه های قوی وجود دارد که دیدگاه های او در حال بهتر شدن است.

چند عبارت کاربردی (92) ۰۷ شهریور ۱۴۰۲

چند عبارت کاربردی (92)

She drives like a lunatic

!not have the face ۰۵ شهریور ۱۴۰۲

!not have the face

I'm dying for a smoke, and I haven't the face to borrow off Michael

اصطلاح ?Do me a solid ۰۵ شهریور ۱۴۰۲

اصطلاح ?Do me a solid

Do me a solid and stop talking just Helping

!I was busted by my father ۰۵ شهریور ۱۴۰۲

!I was busted by my father

He is a snitch او خبرچین است I was lighting a cigarette داشتم ی سیگار روشن می کردم I was busted by my father پدرم مچمو گرفت I was grounded for the whole week یک هفته خونه نشینم کردن

اصطلاح on the contrary ۰۵ شهریور ۱۴۰۲

اصطلاح on the contrary

on the contrary بر خلاف آنچه هست/ برعکس /مغایر مثال ها: !I thought you said the movie was exciting? On the contrary, I almost fell asleep half way through it فکر کردم گفتی فیلم هیجان انگیز است؟ برعکس، تقریباً در نیمه راه خوابم برد! They do not reject modernity completely; on the contrary, they embrace […]

اصطلاحات و جملات کاربردی (87) ۰۴ شهریور ۱۴۰۲

اصطلاحات و جملات کاربردی (87)

Breathing down someone’s neck…….موي دماغ شدن Tight fisted………………………………………… خسيس Play heads or tail………………………………. شيروخط انداختن Pin in the neck ……………………………………مايه درد سر To step on someone’s toe……………….. پا تو کفش کسي کردن His hair stood on end ………………………از ترس مو به تنش سيخ شد Pulling someone’s leg……………………… دست انداختن کسي Pulling ear ………………………………………….گوش مالي دادن […]