جملات کاربردی در موقعیتهای متقاوت/ I took a wrong turn ۰۶ آبان ۱۴۰۵

جملات کاربردی در موقعیتهای متقاوت/ I took a wrong turn

I tripped over something پام به چیزی گیر کرد    I almost fell نزدیک بود زمین بخورم    My foot has gone numb پام خواب رفته   My shoes are rubbing against my feet کفشم پامو میزنه   There’s something in my shoe یه چیزی توی کفشم رفته    The line isn’t moving at all […]

بایگانی‌های عبارت واژگان - صفحه 38 از 160 - الفبای زبان
واژه «Essay» به چه مفهوم است؟ ۰۸ مرداد ۱۴۰۳

واژه «Essay» به چه مفهوم است؟

Essay   SYN: make an attempt at; test (رسمی) کوشش کردن، سعی و تلاش کردن؛ آزمایش کردن، امتحان کردن   In 1961 the actor Paul Newman essayed the role that perhaps best defined his screen persona, that of pool shark “Fast” Eddie Felson in The Hustler در سال ۱۹۶۱، پل نیومن بازیگری نقشی را امتحان […]

«To wobble» به چه معناست؟ ۰۷ مرداد ۱۴۰۳

«To wobble» به چه معناست؟

to wobble syn=fall forward=falter= tremble= shake تلوتلو خوردن   throw away trash دور ریختن زباله  

واژه ای برای «شایستگی ، استعداد» ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
واژه caliber؛

واژه ای برای «شایستگی ، استعداد»

caliber شایستگی استعداد، کاردانی، لیاقت  فقط شخصی با استعداد او می تونه این کارو انجام بده. Only someone of his caliber can do this job  کجا می تونیم یکی دیگه در حد و اندازه های او پیدا کنیم؟ ?Where can we find another person of his/her caliber اون مدرسه دانش آموزانی در حد و اندازه […]

برخی واژگان مشابه انگلیسی (17) /?conform or confirm ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
?trust or thrust

برخی واژگان مشابه انگلیسی (17) /?conform or confirm

lunch ناهار launch پرتاب کردن peak قله pick چیدن peek نگاه دزدکی trust اعتماد کردن thrust چپاندن،فروکردن infect آلوده کردن in fact در حقیقت object مخالفت کردن abject پست،ذلیل middle وسط meddle فضولی کردن dam سد damn لعنت کردن expiration انقضا expression اصطلاح dim مبهم ، کم نور deem لازم دانستن  fit مناسب feat شاهکار […]

معادل‌های «It is important» ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
معادل هایی برای گفتن «مهم است»؛

معادل‌های «It is important»

 عبارت “It is important” یکی از عبارت‌های پرتکرار و پرکاربرد در مکالمات روزمره‌ی انگلیسی به حساب میاد که تو این پست به معادل‌های اون اشاره می‌کنیم:    It’s significant It’s essential It’s remarkable It’s notable It’s substantial It’s meaningful It’s considerable It’s serious

واژه « To predict» ۰۶ مرداد ۱۴۰۳

واژه « To predict»

to predict  پیش بینی کردن مثال: It’s difficult to predict that پیش بینی کردنش مشکله.   Newspapers predicted that the president would be re-elected. روزنامه ها پیش بینی کردند که رئیس جمهور دوباره انتخاب خواهد شد. It’s difficult to predict the long-term effect of this decision  مشکله که بشه نتایج بلند مدت این تصمیم رو […]

افرادی که در زمینه پزشکی فعالیت می کنند/ Specialist & Midwife کیست؟ ۰۳ مرداد ۱۴۰۳

افرادی که در زمینه پزشکی فعالیت می کنند/ Specialist & Midwife کیست؟

با نام افرادی که در زمینه پزشکی فعالیت می کنند به انگلیسی آشنا شویم. Dentist دندان پزشک A dentist, also known as a dental surgeon, is a surgeon who specializes in dentistry, the diagnosis, prevention, and treatment of diseases and conditions of the oral cavity یک دندان پزشک، یا جراح دندان، نوعی از جراح است […]

واژه «Elliptical» ۰۲ مرداد ۱۴۰۳

واژه «Elliptical»

Elliptical  (adj)=oval; ambiguous, either purposely or because key words have been left out بیضی شکل، بیضی؛ مبهم، گنگ؛ فشرده، موجز، کوتاه؛ (دستور) (عبارت) حذف دار، دارای حذف؛ (اجزای جمله) مستتر، مقدر، محذوف، افتاده An elliptical billiard ball wobbles because it is not perfectly round; an elliptical remark baffles because it is not perfectly clear یک […]

واژه «Domineer» ۰۲ مرداد ۱۴۰۳

واژه «Domineer»

 Domineer =rule over tyrannically تحکم کردن، سلطه جویی کردن، مستبدانه حکومت کردن Students prefer teachers who guide, not ones who domineer دانش‌آموزان معلمانی را ترجیح می‌دهند که راهنمایی کنند، نه معلمانی که تحکم می کنند.

چند واژه کابردی و مهم/   irreversibly& module به چه معناست؟ ۰۱ مرداد ۱۴۰۳

چند واژه کابردی و مهم/ irreversibly& module به چه معناست؟

hinder: بازداشتن، مانع شدن promote: تاسیس کردن، توسعه دادن prevent: جلوگیری کردن، مانع شدن improve: بهبودی یافتن، بهتر کردن invulnerability: آسیب ناپذیری irreversibly: برگشت ناپذیری predictability: قابل پیش بینی susceptible: در معرض خطر بودن، مستعد بودن enhance: زیاد کردن، افزودن، کمک کردن diminish: کم شدن، نقصان یافتن neutralize: بی اثر کردن، خنثی کردن suppress: خنثی […]