واژه ای برای «خستگی ناپذیر» در زبان انگلیسی
Indefatigable SYN: tireless (رسمی) خستگی ناپذیر، نَستوه Although the effort of taking out the garbage exhausted Wayne for the entire morning, when it came to partying, he was indefatigable اگرچه تلاش برای بیرون بردن زباله ها وین را کل صبح خسته کرد، اما وقتی نوبت به مهمانی رسید، خستگی ناپذیر بود. One can […]
فعل cop off به چه معناست؟
فعل عبارتی (phrasal verb) cop off به معنای “ترک زودهنگام کار یا مدرسه” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: Leave work or school early مثال: We copped off early on Friday because there was nothing to do ما اوایل جمعه از کار دست کشیدیم، چون کاری برای انجام دادن وجود نداشت آدرس کانال […]
انواع دزدی در زبان انگلیسی/ Shoplifter به چه معناست؟
Robber: a person who robs the bank کسی که بانک را می زند. (بیشتر برای سارق بانک بکار میره) Thief: a person who steals something from somebody (کسی که چیزی را از شخصی می دزدد (دزد Burglar: a person who steals something from home کسی که از خانه ای دزدی میکند Kidnapper : a person […]
4 لغت کاربردي/ “Approach” به چه معناست؟
1. Analyze معنی: تحلیل کردن Scientists analyze data to find patterns. دانشمندان دادهها را برای یافتن الگوها تحلیل میکنند. 2. Recognize معنی: تشخیص دادن، شناختن I recognized her voice immediately. من فوراً صدای او را تشخیص دادم. 3. Approach معنی: رویکرد، روش برخورد با یک مسئله We need a different approach to solve this problem. […]
“persistent” به چه معناست؟
persistent (v. persist; n. persistence; adv.persistently) پی در پی،بی وقفه adj. continuous; refusing to give up; firm in action or decision syn. constant The attorney’s persistent questioning unsettled the witness. Her persistence earned her a spot on the team.
به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟
Homebody=One whose interests center on the home معنی: خونه دوست؛ خانه نشین- کسی که اهل فعالیتهای بیرون خونه نیست و در خونه موندن رو ترجیح میده. Terry’s a bit of a homebody, so there was no more clubbing تری کمی خانه نشین/ خانه دوست است، بنابراین دیگر خبری از باشگاه نبود I’ll […]
صفت های متضاد در انگلیسی
صفت های متضاد در انگلیسی Same = همانند Different = متفاوت Clean = تمیز Dirty = کثیف Dry =خشک Wet = خیس Far = دور Near = نزدیک Alive = زنده Dead = مرده Best = بهترین Worst = بدترین Bitter = تلخ Sweet = شیرین Calm = آرام Nervous = عصبی
چند واژه ترکیبی مرتبط با زیبایی صورت (2)
Stubble معنی: تهریش مثال: He’s got thick eyebrows and stubble او ابروهای پرپشت و تهریش دارد. Clean-shaven معنی: اصلاحشده، بدون ریش و سبیل مثال: He’s clean-shaven and looks neat او اصلاح کرده و مرتب به نظر میرسد. Receding hair معنی: عقبرفتن موها مثال: His hair is receding موهایش در حال عقب رفتن است.
چند اصطلاح رایج در سوشال مدیا
Drama Queen ننه من غریبم بازی درآوردن، کولی بازی underage زیر سن قانونی Hating همون هیت دادن یا ابراز تنفر Gossip غیبت کردن، چُغُلی کردن Creepy چندش آور Pick Me دنبال جلب توجه Cyberbully دست انداختن و تمسخر افراد در مجازی Judge قضاوت کردن Fact حقیقت Toxic سَمّی، کسی که رفتار نرمالی نداره Cute بانمک، […]
واژگان ضروری 504/ vigor & captive به چه معناست؟
emerge……………ظاهر شدن jagged……………..دندانه دار linger……………….ماندن ambush………….کمین crafty………………حیله گر defiant……………نافرمان vigor……………….توان perish…………….مردن fragile……………..شکننده captive……………زندانی prosper………موفق شدن devour……….بلعیدن








Friday, 23 October , 2026