چند اصطلاح با There
Hang in there طاقت بیار There,there آروم باش Been there برای منم پیش اومده Don’t even go there اصلا حرفام نزن There you go again باز شروع کردی
واژه «versatile»
versatile=able to do many different things or to adjust to new conditions چندکاره چندمنظوره، چندکاربردی، همه فن حریف، زیرک، متحرک، روان، همه کاره، تطبیق پذیر He was a versatile guitarist, and recorded with many leading rock bands او یک گیتاریست همه فن حریف بود و با بسیاری از گروه های موسیقی پیشرو راک ضبط کرد […]
واژه «bravado»
bravado=a swaggering show of courage شجاعت ظاهری لاف، اعتماد به نفس کاذب It was her first day in the classroom and she was almost shaking with fear, but with false bravado — she took a deep breath and turned to face her students اولین روز او در کلاس بود و تقریباً از ترس میلرزید، […]
معرفی نامزدهای مجموعهداستان جایزه «احمد محمود»
نامزدهای بخش مجموعهداستان چهارمین دوره جایزه «احمد محمود» معرفی شدند. به گزارش الفبای زبان، دبیرخانه این دوره از جایزه، نامزدهای اولیه خود را در بخشِ مجموعهداستان اعلام کرد. این لیست شامل ۱۰ کتاب است که در بازه زمانی دو سالِ ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ منتشر شدهاند. بنا بر اعلام، داوری این بخش بهصورتِ نظرسنجی از میان […]
واژه خودسِتایی +2 واژه دیگر
hackles سیخ شدن موهای بدن(از ترس یا خطر) synonyms: dander choler anger irritability the dog continued to growl, its hackles raised سگ به غر زدن ادامه داد، موهای تنش سیخ شد lucent= softly bright or radiant تابناک، روشن و شفاف :synonyms aglow lambent luminous bright the moon was lucent in the background ماه در […]
واژه «abyss»
abyss گودال/ گودال عمیق /خلیج/هر چیز بی انتها و بی نهایت a rope led down into the dark abyss طنابی به گودال تاریک منتهی شد the abyss of their grief and sorrow ورطه /بی نهایتی از غم و اندوه
رئیسجمهور ایران در حین خدمترسانی به مردم به شهادت رسید
آیتالله سید ابراهیم رئیسی در حین خدمترسانی و افتتاح سد در استان آذربایجان شرقی( یکشنبه ۳۰ اردیبهشت) طی سانحهای به شهادت رسید. آیتالله سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور که برای افتتاح سد مرزی «قیز قلعهسی» به آذربایجان شرقی سفر کرده بود، به علت سانحهای که برای بالگرد حامل وی و همراهانش رخ داد، به شهادت رسید. […]
اصطلاح «cushy job» برای تنبل هاست؟
cushy job=A job that is easy یک اصطلاح اسلنگ به معنی: کار راحت / بی دغدغه و آسان cushy job or life is very easy and does not need much effort شغل یا زندگی دلپذیر بسیار آسان است و نیاز به تلاش زیادی ندارد خود واژه Cushy مد نظر ماست که به معنای بی درد […]
3 اصطلاح/ دیگه کارد به استخونم رسیده!
I owe you an apology من به تو یک عذرخواهی بدهکارم! That is the last straw دیگه کارد به استخونم رسیده! Live it up حالشو ببر! خوش بگذرون!
واژه «Phlegmatic»+ مترادف ها
phlegmatic=showing little emotion بی عرضه، بی تفاوت، شخص خونسرد وبی رگ، شخصیت بلغمی :synonyms for phlegmatic apathetic impassive stoic and stolid He is also phlegmatic on the subject of his dealings with Hollywood او همچنین نسبت به موضوع برخوردش با هالیوود خیلی خونسرد است It’s almost unbelievably fitting that these supremely phlegmatic men live in […]
جملات کوتاه انگلیسی همراه ترجمه (41)
نویسنده : صغری توحیدلو Insanity: Doing the same thing over and over again and expecting different results Albert Einstein ديوانگى يعنى كارى را بارها و بارها تكرار كردن و انتظار ديدن نتايج متفاوت داشتن. آلبرت انيشتين Always give a little more than you promise هميشه كمى بيشتر از آنچه قول داده اى ، ارائه كن. […]





















Wednesday, 21 October , 2026