اصطلاح «نمی خوام صداتو بشنوم!»
Talk to the hand به حرفات گوش نمیدم ، واسم مهم نیست چی میگی فکت: یک اصطلاح عبارتی اسلنگ/ در معنای تحت الفظی به معنای« با دست صحبت کن»- یعنی نمیخواهم بشنوم اصلا چی میگی! She was fed up with her husband’s constant complaining over her cooking, so she finally said, “Talk to the […]
اصطلاح «stand on ceremony»
stand on ceremony تعارف کردن – رودربایستی داشتن Don’t stand on ceremony تعارف نکن Please sit down and make yourself comfortable, we don’t stand on ceremony here لطفا بنشین و راحت باش. ما اینجا تعارف نداریم. Come on. Don’t stand on ceremony here at home بیا داخل، اینجا در خانه تعارف نکن .
افعال عبارتی «Look for» & «Pass out»
Look for=Try to find فعل عبارتی (phrasal verb) Look for به معنای دنبال (چیزی یا کسی) گشتن/پیش بینی کردن، نگران بودن I’ve been LOOKING FOR all their hidden files, but I can’t find them anywhere من در جستجوی همه پرونده های مخفی آنها هستم، اما آنها را در هیچ جایی پیدا نمی کنم. Pass […]
اصطلاح «Go easy on someone»
Go easy on someone به کسی سخت نگرفتن 1️⃣Go easy on me . It”s my first time to do this job بهم سخت نگیر اولین بارمه که این کار رو انجام میدم.
اصطلاح Go mad & get cold feet
Go mad دیوانه شدن، عصبانی شدن، کفر (کسی) درآمدن، از کوره به در رفتن My husband will go mad when he finds out how much I paid for that dress وقتی شوهرم بفهمد که من این پیراهن را چند خریدهام دیوانه خواهد شد. He went mad from years alone in the jungle او […]
اصطلاح «اینم شد…/ به این میگی…»
You call that a /an به این میگی … ؟! اینم شد … ؟! الان این مثلا … بود ؟! call: نامیدن – فرض کردن – به حساب آوردن عبارت You call that a رو میگی، بعد اسم رو میاری: !?You call that a life به این میگی زندگی؟؟/ اینم شد زندگی!!؟ !?!You call that […]
اصطلاح «It’s not my cup of tea»
It’s not my cup of tea باب میلم نیست She is the apple of my eye نور چشم منه
اصطلاح «Hang up» به چه معناست؟
Hang up فعل عبارتی (phrasal verb) Hang up به معنای “قطع کردن تماس تلفنی” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: end a phone call مثال: He didn’t say goodbye before he hung up او قبل از اینکه تلفن را قطع کند خداحافظی نکرد.
اصطلاح « چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟» در انگلیسی
?What’s the catch چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟ /ایراد کار کجاس؟ / چه کلکی تو کاره؟ ?When something is too good to be true we ask what’s the catch وقتی بعضی چیزها واقعا خوب پیش می رود ما می پرسیم چه کلکی در کار است؟
اصطلاح «Getting cold feet»
Getting cold feet شک کردن در تصمیم انجام کاری. پشمان شدن از انجام کاری. ترسیدن از سختی کار و دچار شک و شبهه شدن The burglar has got cold feet, when the dog started barking وقتی سگ شروع به پارس کرد سارق از انجام کارش دو به شک شد Veronica gets cold feet once again […]








Wednesday, 14 October , 2026