چند عبارت کاربردی/ “کی فکرشو می کرد” به انگلیسی
A lot is going on کلی اتفاق در حال افتادن است Who would’ve thought? کی فکرشو می کرد؟ Who would’ve thought he’s become famous? کی فکرشو می کرد اون معروف بشه؟ So called به اصلاح
چند جمله کاربردی برای شروع مکالمه(۱۲۳)
Hi, how’s it going? سلام، اوضاع چطوره؟ How have you been? حالت چطور بوده؟ (بعد از مدتی ندیدن) What have you been up to? این مدت مشغول چی بودی؟ Is this your first time here? اولین باره اینجایی؟ Where are you from originally? اصالتاً اهل کجایی؟ What do you do for a living? شغلت چیه؟ […]
4 لغت درباره سلامتی و ورزش
Topic: Health & Fitness 1. Stamina معنی: استقامت، بنیه بدنی مثال: Running regularly improves your stamina. دویدن منظم استقامت بدنی را افزایش میدهد. 2. Balanced معنی: متعادل مثال: A balanced diet is important for good health. رژیم غذایی متعادل برای سلامتی مهم است. 3. Recover معنی: بهبود یافتن، ریکاوری کردن مثال: It took him […]
اصطلاح «It’s not my cup of tea»
It’s not my cup of tea باب میلم نیست She is the apple of my eye نور چشم منه
اصطلاح bad temper
He became bad-tempered and we argued constantly
«پشت صحنه نوشتن» منتشر شد
ابراهیم حسنبیگی روایتی از حواشی تالیف ۹ اثر داستانی خود را در قالب کتابی با عنوان «پشت صحنه نوشتن» منتشر کرد. به گزارش الفبای زبان، در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: حسنبیگی در این کتاب روایتی بیپرده از چگونگی کشف سوژه برای نگارش هر اثر، تألیف، انتشار و بازخوردهای خود از انتشار این آثار […]
اصطلاح «Hang up» به چه معناست؟
Hang up فعل عبارتی (phrasal verb) Hang up به معنای “قطع کردن تماس تلفنی” است. مترادف یا توصیف این فعل عبارتی: end a phone call مثال: He didn’t say goodbye before he hung up او قبل از اینکه تلفن را قطع کند خداحافظی نکرد.
اصطلاح « چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟» در انگلیسی
?What’s the catch چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست؟ /ایراد کار کجاس؟ / چه کلکی تو کاره؟ ?When something is too good to be true we ask what’s the catch وقتی بعضی چیزها واقعا خوب پیش می رود ما می پرسیم چه کلکی در کار است؟
به آدم «خانه نشین» چه می گویند؟
Homebody=One whose interests center on the home معنی: خونه دوست؛ خانه نشین- کسی که اهل فعالیتهای بیرون خونه نیست و در خونه موندن رو ترجیح میده. Terry’s a bit of a homebody, so there was no more clubbing تری کمی خانه نشین/ خانه دوست است، بنابراین دیگر خبری از باشگاه نبود I’ll […]
فعل عبارتی «Rack up»
Rack up جمع کردن یا دستیابی به چیزی، معمولاً یک امتیاز یا مقدار/ ( در مسابقه – امتیاز) کسب کردن، نایل شدن، دست یافتن He’s RACKED UP a number of convictions for speeding او به دلیل سرعت غیرمجاز محکوم شده است rack up massive expenses هزینه های انبوه روی دست کسی یا جایی […]







Sunday, 12 July , 2026